

پزشکی قانونی و بررسی رفتار های قبل ازخودکشی
Suicide
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه Dr.RAHMAT SOKHANI
معمولاً افرادی که اقدام به خودکشی می کنند دارای برخی خصوصیات رفتاری مشترک هستند ؛ اغلب در سطح اقتصادی پایین جامعه قرار دارند و یا این که دچار افسردگی می باشند .اضطراب مزمن ، افسردگی ، تهدید به خودکشی و ... از نشانه های مهم رفتاری هستند که منجر به خودکشی می شوند . این افراد اغلب تصور می کنند که با مشکلی بزرگ وغیر قابل تحمل روبه رو هستند که تنها چاره باقی مانده مرگ است .رفتارهای خودکشانه نتیجه تعامل پیچیده عوامل پزشکی – اجتماعی و خانوادگی می باشد . تغییرات اجتماعی که ممکن است با افزایش خودکشی جوانان مرتبط باشد عبارتند ازعوامل افزایش دهنده ی افسردگی کودکی ، کاهش ثبات خانوادگی و افزایش دسترسی به سلاح .دراروپا بزرگترین موج خودکشی جوانان طی جنگ جهانی بودو ازدلایل آن می توان به بیکاری دسته جمعی ، ناکامی های ناشی ازآن حتی در بین افراد با تحصیلات بالا ، کاهش اعتقادات مذهبی ،مدارا با رفتارهای بحرانی در خرده فرهنگ جوانان و اثرات طلاق بر کودکان اشاره کرد .
عوامل بسیاری به نسبت های خودکشی بستگی دارند: مانند جنس مذکر ، بیوه گی ، مجرد یا مطلقه بودن ، تمرکز جمعیت ، بحران های اقتصادی ، سکونت در کلان شهرها و شهر های بزرگ ، سابقه اختلافات خانوادگی در زمان کودکی ،اختلالات روانی و بیماری های جسمی .
می توان عومل مؤثر برشیوع خودکشی را به صورت زیر دسته بندی کرد :
1-جنس: در تمام سنین مردها سه برابر زن ها خودکشی موفق داشته اند در حالی که زن ها سه برابر مردها اقدام به خودکشی می کنند .
2- سن :خودکشی و بیشتر از آن ژست و فکر خودکشی در نوجوانان افسرده دیده می شود . (خودکشی سومین عامل مرگ ومیر نوجوانان است .)
3- مذهب:میان یهودیان و کاتولیک ها ، خودکشی نسبت به پروتستان ها کمتر است ومیان مسلمانان به خصوص طبقات مذهبی که ازایمان بیشتری برخوردار باشند تصورمی شود از تمام مذاهب کمتر باشد.
4- وضعیت تأهل : خودکشی میان افراد مجرد دوبار بیشتر از افراد متأهل است و برای مطلقه وبیوه چهار تا ده بار بیشتر از کسانی است که با همسر خود زندگی می کنند.
5- شغل
6- نژاد : در امریکا اغلب خودکشی سفیدپوستان از سیاه پوستان بیشتر است.
7- شرایط اقلیمی : اثربادهای خنک مثل " فون" دردرههای کوه آلپ وحتی در شمال ایران ، به ویژه درگرگان ، باعث حالت تهییج و تشویش بالایی میشود .خطرات خودکشی در هوای خشک قارهای، یا در بهار هنگام افزایش فشار جوی افزایش مییابند.
8- سلامت جسمی وروانی
9- محیط زندگی : زندگی در شهرهای بزرگ خطر اقدام به خودکشی را افزایش می دهد.
شاخص های مهم رفتاری قبل از خودکشی :
1- افسردگی ؛ افسردگی به معنی و افسردگی به معنی غمزدگی
2-گیسختگی در روابط صمیمانه ی شخصی
3-سابقه ی خودکشی در خانواده
4-سابقه ی اقدام به خودکشی فرد
5- انزوای اجتماعی
6-الکلسیم و اعتیاد
7- فقر ومحرومیت مزمن
8- رفتارهای پرخاشگرانه در خانه یا محیط اجتماعی
9- صحبت مستقیم یا غیر مستقیم درباره ی خودکشی
10- تغییرات ناگهانی در رفتار مانند بی قراری غیرعادی ، ناآرامی و یا انتقال از افسردگی به حالت خوشی و شادمانی که باعث پوشاندن حالات روانی اصلی می شود
11-بیماری های روانی
12-از دست دادن ،همسر ،والدین ،فرزندان ،نزدیکان و دوست صمیمی
13- سابقه بستری شدن در بیمارستان روان پزشکی
14- آزار و رنجیدگی از نوع غیر قابل تحمل برای فرد
افسردگی از مهم ترین رفتارهای منجر به خودکشی است ؛ احساس بی ارزشی، احساس گناه و اندیشیدن درباره مرگ،خودکشی یا اقدام به خودکشی از شایع ترین نشانه های افسردگی است ؛ فاربر و ولیمتن بیان کرده اند که هنگام افسردگی شدید ،شخص معمولاً دوراندیشی خود را از دست داده و از لحاظ عاطفی ، توانایی حل مشکلات را نداشته وبه دلیل محدودیت جریان فکری قادر به انتخاب راه حلی جز خودکشی نیست .و نیز گفته شد که منظور افسردگی به معنی و افسردگی به معنی است .
علایم Depression عبارتند از : اختلال در اشتها ، اختلال در خواب ، فقدان انرژی ،احساس بدبینی ،هیجان روانی و حرکتی ، گاهی غمگین و گاهی شاد وهیجانی اشتغال ذهنی در مورد مرگ و خودکشی ،خستگی پذیری .واز علایم Melancholy می توان به بی خوابی ،سوءهاضمه ،منزوی و غیر فعال شدن ،خودداری از حرف زدن و خوردن ،احساس شدید تقصیر و گناه و بیچارگی، اضطراب و گریه بی اراده ، اعتراف نکردن به افسردگی اشاره کرد که درنهایت فرد تصورمی کند درد اوغیر قابل علاج است وتنها راه چاره خودکشی است .
منابع:
• آسیب شناسی اجتماعی(جامعه شناسی انحرافات)/ دکتر رحمت الله صدیق سروستانی
• جامعه شناسی خودکشی/استیو تیلور/ترجمه:دکتر رسول ربانی
http://www.rs272.com/ http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI
http://rs272.tarlog.com/

پزشکی قانونی وبررسی نظریه های خودکشی (خودآزاری )
Suicide
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه Dr.RAHMAT SOKHANI
واژه «Suicide» برای نخستین بار در سال 1737 توسط دفونتن فرانسوی به کار برده شد و این اصطلاح 25سال بعد یعنی در سال 1762توسط آکادمی علوم فرانسه پذیرفته شد و جزو لغات فرهنگستان آن کشور شد. واژه «Suicide» مرکب از دو لغت لاتین «Sui» به معنی خود و «cide» به معنای کشتن است.خودکشی به عنوان یک رفتار، مرگی است که به دست خود شخص انجام می گیرد و به گفته اشنادیمن «خودکشی عمل آگاهانه آسیب رساندن به خود است که می توان آن را یک ناراحتی چند بعدی در انسان نیازمندی دانست که برای مسأله تعیین شده، این عمل را بهترین راه حل تصور می کند.»
بر مبنای تعریف مرکز مطالعات انستیو ملی بهداشت روانی آمریکا، خودکشی تلاشی آگاهانه به منظور خاتمه دادن به زندگی شخصی است که شاید این تلاش به اقدام تبدیل شود یا فقط به شکل احساسی در فرد بماند.» .
دورکیم نیز خودکشی را این گونه تعریف می کند: «خودکشی به هر حالتی از مرگ اطلاق می شود که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم عملی باشد که شخص قربانی آن را انجام داده و از نتیجه عملش آگاه بوده است.» .در این تعریف برای آنکه اصطلاحات «مستقیم» و «غیرمستقیم» تشریح شود باید به مفاهیم «کردار مثبت» و «کردار منفی» تعریف شود؛ «کردار مثبت» مثل این است که فرد گلوله ای را در شقیقه خود خالی کند. «کردار منفی» مانند آن است که انسان خانه ای را که در آتش شعله ور است ترک نکند یا آنقدر از خوردن غذا خودداری کند که بمیرد. اصطلاحات «مستقیم» یا «غیرمستقیم» بازگو کننده تمایز همانند با تمایز مثبت و منفی است. یک گلوله در شقیقه مستقیماً به مرگ می انجامد، در حالی که ترک نکردن خانه ای شعله ور در آتش یا امتناع از خوردن غذا ممکن است غیرمستقیم یا نهایتاً به نتیجه منظور یعنی به مرگ کشیده شود یا نتیجه آن مرگ نباشد.پدیده خودکشی که ازعوارض مهم دنیای صنعتی عصرحاضراست بیشترمتأثر از نا به سامانی ها ،اختلال های روانی و نابرابری های اجتماعی است . دورکیم درکتاب " تقسیم کار " خود براین اعتقاد است که " خودکشی همراه با تمدن ظاهر می شود و یا حداقل آن چه به شکل خودکشی در جوامع فروتر ملاحظه می شود ، خصوصیات ویژه ای دارد ..." .
در سال 1737 دفونتن برای نخستین بار کلمه Suicideدرفرانسه به کار برد که بعداً آکادمی علوم فرانسه در سال 1762 آن را پذیرفت .
باتاموردراثر خود "جامعه شناسی" ،آورده است که دورکیم درتحقیق خود قصد آن داشته که بین میزان خودکشی و درجه ی پیوستگی افراد درگروه های اجتماعی ( همبستگی و انسجام اجتماعی) رابطه برقرارکند ومعتقد است که هدف دورکیم این بود که میزان خودکشی در گروه های مختلف اجتماعی را به خصایص مشخصه ی این گروه ها ربط دهد و به این طریق علل اجتماعی خودکشی را کشف نماید .
دورکیم طبیعت بشر را با رجوع به مفهوم واقعیت های اجتماعی تبیین می کند . به نظر وی واقعیت های اجتماعی طرق عمل کردن ، فکر کردن و احساس کردن است که تا حدودی بین شماری از مردم مشترک است که این واقعیت ها نسبت به افراد اموری خارجی و بیرونی محسوب می شوند و بر وی اقتدار آمرانه ای را اعمال می کنند. ) درزندگی شهرنشینی کنونی، جمعیت بسیار زیاد درشهرها وعدم تجانس افراد با هم واحساس غربت ، تنهایی وکم شدن تعداد افراد خانوادهها و کاهشیافتن محبت خانوادگی ،افزایش استقلال فردی ،همچشمیها و پیداشدن آرزوهای دور و دراز زندگی مادی ، خواستنها و نتوانستنها، فرارازخانواده و پناهبردن به اجتماع نا آشنا ، سرگشتگی درمیان ارزشهای متضاد زندگی شهری جدید، ناتوانی درمبارزه با دشواری ها وشکستها و نومیدیها، محرومیت درعشق توام با فقر مادی وسرانجام ضعف یا رنجوری شخصیت آن چنان ناراحتیهایی ایجاد می کند که فرد خود را در نابودی وپوچی جستجو می کند و دست به خودکشی میزند.
امیل دورکیم (1917-1858) دراثر معروف خود به نام خودکشی آن را پدیده ای اجتماعی به شمار آورده و چنین تعریف می کند :"خودکشی عبارت است ازهرنوع مرگی که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم کردار منفی یا مثبت خود قربانی است که می بایست چنان نتیجه ای به بار آورد ."
هم چنین می توان به تعریف دشه اشاره کرد که می گوید : " اقدامی معمولاً از روی آگاهی برای سر به نیست کردن خود به آن ترتیب که مرگ هدف یا وسیله باشد ."
آشیل دلماس نیز خودکشی را عبارت می داند از " عملی که به وسیله ی شخص برای معدوم ساختن خود انجام می دهد ، در حالی که اختیار مرگ و زندگی در حیطه قدرت اوست و از لحاظ اخلاقی موظف به انجام این عمل نمی باشد .
مین جر روانشناس ، میل به مرگ را نزد فرد خودکش آرامشی می داند که دراثر تنشهای جامعه - محدودیت های اجتماعی واخلاق ،که توانسته مانع ازرهاشدن انرژی پرخاشگری و جنسی فرد شود ودر نهایت فشار داخلی پدید می آورد به آن دست پیدا کرده است.
ژان باچلر در کتاب خودکشی خود در مورد خودکشی گریز کرایانه می نویسد که " انسان با خودکشی کردن سعی می کند از روبرو شدن با شرایط غیر قابل تحمل زندگی فرار کند." به عبارت دیگر وی خودکشی را خروج از شرایط نامساعد ودشوار زندگی می داند .فردی که اقدام به خودکشی می کند از نتیجه عمل خود آگاهی دارد و این مهم ترین مسئله در تشریح و تبیین پدیده خودکشی است. برخی مانند ارسطو خودکشی به منظور فداکاری ( دگرخواهانه ) را خودکشی محسوب نمی کنند ؛ ارسطو خودکشی را عملی برای معدوم ساختن فرد توسط خودش می داند که" به منظور فداکاری نمی باشد ،یعنی فرد برای قربانی شدن به انتحار دست نمی زند ". اما اسول که دورکیم در کتاب خودکشی به نظر وی اشاره کرده نظری عکس نظریات یاد شده دارد ، اسول معتقد است که "در خودکشی تمام خصوصیات دیوانگی دیده می شود ." او با استناد به این نظر نتیجه می گیرد که خودکشی عملی غیر ارادی است و نباید تحت پیگرد قانونی قرار بگیرد . دانامردیث لیزاردی در رساله ی دکترای خود معتقد است که اگرچه بسیاری از تحقیقات نشان دهندی این است که اکثر افرادی که اقدام به خودکشی می کنند ،ذهن بیمار دارند اما این نظریات را نمی توان به همه ی بیماران روانی تعمیم دادو معتقد بود که آنها در طول بیماری خود حتماً یک بار به خودکشی اقدام می کنند. انستیتو ملی بهداشت روانی امریکا "خودکشی را تلاشی آگاهانه برای خاتمه دادن به زندگی شخصی توسط خودش می باشد که ممکن است این تلاش به اقدام تلاشی فقط به شکل احساسی در فرد بماند .
منابع:
• آسیب شناسی اجتماعی(جامعه شناسی انحرافات)/ دکتر رحمت الله صدیق سروستانی
• جامعه شناسی خودکشی/استیو تیلور/ترجمه:دکتر رسول ربانی
http://www.rs272.com/ http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI
http://rs272.tarlog.com/

پزشکی قانونی وپدیده زشت سالمندآزاری
beating adult
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه Dr.RAHMAT SOKHANI
دیدن سالخوردگانی دست و پا شکاسته از غم انگیزترین صحنه های فراموش نشدنی در راهروها و سالنهای سازمان پزشکی قانونی میباشد که با افزایش بیکاری ،فقر،وناامنی اقتصادی و..در یک رو به تزاید می گذارد .از آنجا که ساختار سنّی جمعیت در حال حاضر متفاوت از گذشته میباشد و تعداد افراد سالمند نسبت به کلّ جمعیت بهطور مداوم در تمام کشورها روبهافزایش است، لذا این شرایط ایجاب میکند که توجه به سالمند و مسائل سالمندی بیش از پیش مورد توجه مسئولین جامعه قرار گیرد.در دهة 80 میلادی، محققان با پدیدهای جدید یعنی اعمال خشونت نسبت به سالمندانی که با خانواده زندگی میکردند روبهرو شدند و معلوم شد که درصدی از افراد سالمند در خانواده مورد بدرفتاریهای جسمانی، روانی یا بیتوجهی قرار دارند.در حال حاضر نیز انجمن پزشکی امریکا تخمین میزند که در ایالات متحد از بین افراد مسن 8/1 میلیون نفر مورد بدفتاری قرار میگیرند. با این وجود و پس از گذشت 20سال از مبحث خشونت و مشخص شدن صورتهای گوناگون آن، هنوز این پدیده کاملاً شناخته نشده است. با آنکه خشونتهای فیزیکی در مورد کودکان بیشتر از سایر زمینهها مورد بررسی قرار گرفته و اطلاعات در این زمینه کاملتر است، اما با توجه به روال تاریخی بررسیها، باید گفت که بررسیهای خشونت نسبت به کهنسالان هنوز قدمهای اولیه خود را برمیدارد. امروزه محققان علاوه بر خشونت جسمانی (تنبیه بدنی) به انواع دیگر خشونت نیز اشاره کرده و از خشونت روانی (تحقیر، دشنام از میان بردن اعتمادبهنفس، سرزنش) خشونت اقتصادی (در مضیقة مالی دائم قرار دادن قربانی) خشونت (اجتماعی انزوای اجتماعی و ممانعت از برقراری روابط اجتماعی) و خشونت جنسی نام میبرند.اگرچه امکان دارد سالمندان به نوعی قربانی همة خشونتهای فوق شوند، اما بهنظر میرسد بیشترین مقدمهای که در مورد سالمندان عمومیت دارد، خشونت روانی است. خشونت روانی شامل بیاحترامی لفظی مداوم، اذیت و آزار، تهدیدهای متداول مانند دوست نداشتن سالمند، موردپسند نبودن، دشنام دادن، تمسخر و استهزاء سالمند در جمع، ممنوعیت برقراری ارتباط با دیگران، بیتوجهی نسبت به نیازهای جسمانی - اجتماعی و روانی سالمند، همگی خشونت روانی است که سلامت روانی سالمند را به مخاطره میاندازد و موجب بروز احساساتی چون، بیمیلی به زندگی، سرزنش خود، نداشتن اعتمادبهنفس و نگرش مثبت، احساس یأس و ناامیدی و درماندگی، ترس از مردم، اضطراب، احساس گناه، احساس حقارت، احساس عدمشایستگی و خودارزشمندی و نهایتاً کنارهگیری سالمند میشود.
در مواردی نیز که خشونت بین اعضای دیگر خانواده رخ میدهد، احساس فضای رعب و وحشت را در خانه حاکم کرده و شاهد بودن همین خشونت در خانه توسط سالمندان و کودکان میتواند خود تجربهای از خشونت در خانه تلقی شود. متأسفانه بعضی از سالمندان برای رهایی از خشونت، خودکشی را به عنوان آخرین راه دانسته و اقدام به خودکشی میکنند. از طرف دیگر چون تن و روان آدمی وابسته به هم بوده و سلامت یکی در گرو سلامت و شادابی دیگر است، لذا در بیشتر موارد نیز این ناراحتیهای روانی منجر به بروز بیماریهای جسمانی در سالمندان شده و سلامت آنان را به مخاطره میاندازد. در سال 1996 دوستهای عضو در چهل و نهمین اجلاس جهانی بهداشت، موافقت کردند که خشونت یک اولویت بهداشت عمومی است و همگان را برای طرح عملیاتی علمی برای پیشگیری و مبارزه با آن فراخواندند.در بخشی از بیانیه مدیرکل سازمان جهانی بهداشت در خصوص خشونت چنین عنوان شده است: «مدت زمان طولانی است که خشونت مورد غفلت همگانی بوده و پاسخ اجتماعی به آن بیش از آنکه به پیشگیری بیانجامد، پاسخی واکنش بوده است. زمان آن رسیده که برای دستیابی به سلامت عمومی، تلاشی در جهت پیشگیری و درمان خشونت و عواقب آن به عمل آید. در واقع، سلامت عمومی با درگیری تمام افراد در مواجهه با این مشکل اعتبار یافته و همچنان که نیازمند مشارکت قوی دولت، اجتماعات محلی، دستگاههای قضایی و سازمانهای غیردولتی است، نیازمند مشارکت اشخاص مسئول و تحقیق در بهداشت عمومی، آموزش و پرورش و علوم اجتماعی میباشد. در حقیقت برای رفع خشونت در جوامع ما همکاری تمام افراد ار هر جنس اعم از پیر و جوان مورد نیاز میباشد.
بسیاری از سالمندان قادر به دفاع از حقوق خود نیستند، بنابراین موارد عدیدة سالمندآزاری ناشناخته باقی میماند. حتّی در مورد سالمندآزاری جسمی، از آنجا که سالمندان در معرض افتادن به زمین و برخورد با اشیاء هستند، اثبات آزار آنان توسط بستگان بهطور عمدی مشکل است. اما صدمات جسمی تنها وجه سالمندآزاری نیست. بیتوجهی به احتیاجات عاطفی سالمندان و محروم کردن آنان از تماس با افراد مورد علاقه خود، بیتوجهی به نیازهای تغذیهای و بهداشتی سالمندان، بردن وسایل خانه و مایملک مورد علاقة آنان، دست درازی به اندوختههای آنان، ناسزاگویی به آنان، و تهدید آنان به فرستادن به خانههای سالمندان از وجوه دیگر سالمندآزاری است.برخی صاحبنظران، خشونت به سالمند توسط اعضای خانواده را «نشانگان شاه لیر» نامیدهاند که اشاره به نمایشنامة شاه لیر نوشتة شکسپیر دارد. شاه لیر در دوران سالمندی مورد آزار دو نفر از دختران و دامادهای خود قرار میگیرد. این نوع خشونت خانگی را «والدآزاری» هم نامیدهاند. ریشة این نوع خشونت شاید «کودک آزاری» باشد. والد ستمگری که فرزندان خود را آزار میداده است، چون پیر و ناتوان شود مورد آزار آنان قرار میگیرد. هر چند برخی افراد، آزار دیدن را سرنوشت محتوم همة ستمگران سرنگون شده دانستهاند، ولیکن شایسته است این حلقة معیوب قطع شود و همیشه هم بدی با بدی پاسخ داده نشود.
به هر حال، بسیاری از اوقات یک والد خوب هم چون پیر و ناتوان شد، نیازها و مسایل عمدهای پیدا میکند که در فرزند یا نوة او که مسئول نگهداری وی است احساس عجز و سرخوردگی و ناکامی پدید میآورد که منجر به خشونت میشود.سالمندآزاری بیرون از چهارچوب خانواده هم روی میدهد. هر چند در برخی از خانههای سالمندان خدمات مناسبی عرضه میشود، ولیکن بسیاری از سالمندان به علّت بیتوجهی در خانههای سالمندان و دیگر مراکز نگهداری از دست میروند. این موضوع در کشوری که به ظاهر یکی از بالاترین معیارهای بهداشتی و درمانی را دارد، یعنی در ایالات متحد امریکا، آنچنان شایع و فاجعهبار است که حسب گزارش یکی از روزنامهها، در آن کشور تنها در یکی از خانههای سالمندان، دهها نفر از سالمندان ضعیف و ناتوان به علّت بیماری و بیغذایی در حالی که زخمهای بستر، کبودیها و شکستگیها اندام نحیف آنان را فرا گرفته بود، مردهاند. آنان قربانیان خاموش سوءرفتار، غفلت و سازمانهای رفاهی ناکارآمدی هستند که برای حمایت آنان کاری نکردهاند.یک نگرانی عمدة سالمندان این است که قربانی بزهکاری شوند. هر چند از نظر آماری این احتمال کم است اما موارد نه چندان نادر ضرب و جرح و قتل سالمندان تنها، به طمع دارایی آنان، که گاهی در رسانهها هم بازتاب مییابد ما را بر آن میدارد که ضرورت تنها نگذاشتن سالمندان را چه به بستگان آنان و چه به سازمانهای مسئول، یادآوری کنیم.عموماً زنان سالمند بیش از مردان سالمند، و سالمندان تحریکپذیر و عصبی بیش از سالمندان مطیع و فرمانبردار، و سالمندان بیمار و معلول بیش از سالمندان سالم گرفتار آزار میشوند. توجه داشته باشیم که محرومیت سالمند از زندگی در محل مورد علاقه و مأنوس خود، یا محرومیت او از دیدن فرزندان و نوهها میتواند برای او بسیار آزارنده و رنجآور باشد.در ایران مؤسسة پژوهشهای روانی - اجتماعی سالمندی وابسته به دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی، گامهایی در جهت شناخت سالمندان و مسایل آنان از جمله سالمندآزاری برداشته است و در این مورد از همکاری علاقهمندان استقبال میکند. امید آنکه این وجه پنهان و شرمآور رفتارهای درون خانه، از جامعه ما رخت بربندد. آنچه که مسلم بهنظر میرسد این است که سالمندآزاری در کنار کودک و همسرآزاری در خانواده ایرانی وجود دارد. اما تاکنون هیچ بررسی خاصی در این زمینه صورت نگرفته است. بنابراین لازم است ضمن توجه ویژه به این حوزه، تمهیدات لازم در جهت کاهش، درمان و پیشگیری از سالمندآزاری فراهم گردد.
پیشنهادات ذیل درخصوص پیشگیری از سالمندآزاری ارایه میشود:
تهیه و تدوین قوانین و مقررات حمایت از سالمند
تشکیل انجمن حمایت از سالمندان با مشارکت خود آنان
تشکیل کمیته حذف خشونت علیه سالمندان
خارجسازی حمایت از سالمندان از مرحله ترحم و تغییر نگرش افراد جامعه نسبت به این گروه خاص
آموزش خانوادههای دارای سالمند در مورد رعایت نکات ایمنی
پرنمودن زندگی روزانه سالمندان با فعالیتهای مفید در جهت ارتقاء عزّتنفس و اعتمادبهنفس آنان
توجه به بهداشت روانی و جسمانی سالمندان
انجام بررسیهای علمی در مورد ابعاد و گستردگی سالمندآزاری بهمنظور حساسسازی، آگاهی و اقدامات لازم در سطح جامعه و درنهایت اینکه باید عوامل حمایتکننده از افراد بهویژه سالمندان در برابر هرگونه خشونت گسترشیافته و در برنامهریزی برای کاهش انواع گوناگون خشونت و عواقب آن مورد استفاده قرار گیرد.
منبع: روزنامه ایران وبسایت سلامت صدا و سیما
http://www.rs272.com/ http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI
http://rs272.tarlog.com/

پزشکی قانونی وانواع خشونتهای جنسی علیه زنان
rape women
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه Dr.RAHMAT SOKHANI نوشته :رحیم ناصری کارشناس حقوق
در لغت نامه دهخدا مقابل کلمه «خشونت» آمده است: درشتی و زبری، ضد لینت و نرمی، خلاف نعومت، غلظت و سخت رویی و سختی و تندی و تیزی، غضب و خشم، حقارت و اهانت در مقابل کلمه «لینت» که به معنی نرمی، سهلی و سادگی میباشد.بر این اساس هر گونه رفتار یا گفتاری که متضمن درشتی، سخترویی، تندی، غضب، خشم، حقارت و توهین باشد، خشونت نامیده میشود. اگر رفتارهای فوق مبتنی بر جنسیت باشد، تعبیر به «خشونت علیه زنان» میشود. بنابراین خشونت علیه زنان مبتنی بر جنسیت و توأم با یک نوع آسیب و صدمه اعم از جسمی، جنسی، روانی، قولی و فعلی است. به عبارت سادهتر میتوان «رفتار توأم با آسیب مبتنی بر جنسیت» را خشونت علیه زنان دانست. در این تعریف سه عنصر اساسی مشاهده میشود:
الف)- عنصر «رفتار»،شامل هر نوع رفتار، از سوی هر کسی اعم از خویشاوند و بیگانه میشود.
ب)- «آسیب»، شامل هر نوع آسیب اعم از جسمی، روحی، روانی و جنسی میشود.
ج)- عنصر «جنسیت»، نیز فصل ممیّز اساسی در این تعریف است و منظور آن است که به «صرف مؤنث بودن» اقدامات آسیبزا بر فردی اعمال شود. در میان انواع خشونت علیه زنان «خشونت جنسی» از اهمیت و حسّاسیت بیشتری برخوردار است.
خشونت جنسی :به هر نوع رفتار خشن جنسی یک فرد، نسبت به دیگری علیرغم مخالفت وی، اطلاق میشود. این رفتار خشن جنسی میتواند با انگیزه تهدید، سوء استفاده، صدمه و آسیب جنسی انجام پذیرد. به عبارت سادهتر هر نوع رفتار جنسی به عنف، خشونت جنسی نامیده میشود. همانند تعریف قبلی در این تعریف نیز عناصری به عنوان جنس و فصل وجود دارد. این تعریف را میتوان به دو بخش «رفتار مبتنی بر جنسیت» و «عنف و زور» تقسیم کرد و در یک تحلیل دقیقتر، سه عنصر «رفتار»، «جنسیت» و «عنف» قابل شناسایی و متمایز از یکدیگر است.«رفتار» از یک جنبه به صورت فعل یا ترک فعل است و از جنبه دیگر فیزیکی یا گفتاری میباشد. عنصر «جنسیت» نیز نوع رفتار را مشخص میکند و در حقیقت فصل ممیّز رفتار جنسی از دیگر رفتارها میباشد. این عنصر نشان دهندة تمایلات جنسی مرتکب است که از طریق رفتار وی بروز و ظهور پیدا میکند. رفتار جنسی به صورت «عنف» یا «بدون عنف» میباشد. به همین دلیل احتیاج به فصل ممیّز دیگری است تا تعریف دقیقتری از خشونت جنسی بهدست آید. بر این اساس اصطلاح «عنف» نشان دهندة وجود عنصر خشونت، زور، اجبار، اکراه و عدم تمایل زن میباشد و بدین صورت رفتارهای جنسی که در آن رضایت زن وجود داشته باشد، از آن متمایز میشود. لازم به ذکر است که خشونت از مقولات قابل تشکیک و دارای شدت و ضعف میباشد، ولی همه مراتب آن دربردارنده نوعی درشتی، تندی و غضب بوده که پایینترین مرحله خشونت «آزار» است. بر این اساس هرگونه اعمال، رفتار یا گفتاری که مایه چندش و ناخشنودی دیگران شود، خشونت محسوب میگردد.
انواع خشونت جنسی در زنان :
خشونت و آزار جنسی را میتوان از جنبههای مختلف تقسیم بندی نمود:
1)- خشونت جنسی و اعمال مجرمانه
الف)- «خشونت جنسی رفتاری»: هر نوع توجه نشان دادن به بدن زن، نگاه شهوت آلود و آزار دهنده، تماس بدنی، تظاهر به انجام اعمال جنسی در حضور زن، نمایش آلت تناسلی، آدم ربایی به منظور تجاوز و انجام اعمال منافی عفت، راه اندازی مراکز فحشا، قاچاق زنان، هر نوع بهرهبرداری تجاری از زنان از قبیل تهیه عکس، فیلم و انتشار آن از طریق رسانهها، مونتاژ عکس و انتشار آن، تشویق مردم به فساد، حمایت از فاحشگی و تسهیل آن، زنای با محارم، اجبار به رابطه جنسی در زمان عادت ماهیانه و بیماری، عدم وفاداری زوج به زوجه، حاملگی اجباری و ...، در نهایت شدیدترین نوع رفتار مجرمانه که متضمن خشونت جنسی باشد، میتوان تجاوز و زنای به عنف دانست.
ب)- «خشونت جنسی گفتاری»: به «گفتار شهوانی» و «گفتار خشونتآمیز» تقسیم میشود:
در «گفتار شهوانی»، مرتکب با مخاطب قرار دادن زن، الفاظی را که متضمن مسائل و معانی جنسی است به زبان میآورد. امروزه این نوع از آزار جنسی با استفاده از وسایل ارتباطی از قبیل تلفن و اینترنت در جهان و از جمله ایران در حال افزایش است.
در «گفتار خشونت آمیز»، مرتکب با مخاطب قرار دادن زن و به منظور ارضای غریزه جنسی و لذتجویی، از الفاظ زشت، رکیک، توهینآمیز، تهدیدآمیز و ... استفاده میکند.
2)- خشونت جنسی و نسبت مرتکب با قربانی
خشونت و آزار جنسی از سوی محارم، بستگان زن یا افراد بیگانه صورت میگیرد. بستگان زن شامل افرادی همچون پدر، برادر، عمو، دایی و شوهر زن میتواند باشند. همچنین محارم سببی و رضاعی زن نیز در این تقسیم بندی قرار میگیرند.
3)- خشونت جنسی و مکان
خشونت و آزار جنسی در هر محیطی که زنان و دختران در آن حضور دارند یا مشغول فعالیت کاری هستند، میتواند رخ دهد. از این نظر ممکن است زنان در خانه و از سوی خویشاوندان، آشنایان یا در مواردی که افراد مهاجم بهصورت غیر قانونی وارد حریم خصوصی دیگران میشوند، مورد آزار و خشونت قرار گیرند یا در محیط کار و فعالیت شغلی زن از سوی کارفرما، همکاران، مراجعان و مشتریان مورد آزار قرار گیرند. هماکنون در گزارشهای فراوانی از ارتکاب آزار جنسی کارمندان زن از سوی کارفرمایان وجود دارد که با توجه به ورود گروه زیادی از دختران و زنان به بازار کار و پایین بودن ضریب اشتغال در کشور، در آینده افزایش نیز خواهد یافت. همچنین مواردی از حمله به محل کار زنان همانند: مطب پزشکان زن، آرایشگاه زنانه و... ارتکاب جنایت گزارش شده است، لذا لازم است از سوی مسئولین انتظامی و همچنین گزارش دادن قربانیان، تدابیر ویژهای در این زمینه در نظر گرفته شود.
مورد دیگر آزار زنان در اماکن و معابر عمومی در اوقات مختلف شبانه روز میباشد. همانند: پارکها، سینماها، خیابانها و کوچهها، مراکز فروش، هتلها و مسافرخانهها و در مواردی مراکز آموزشی از قبیل مدارس، دانشگاهها و...، بنابراین امکان وقوع خشونت و آزار جنسی در هر مکانی که دختر یا زنی در آن حضور دارد، است. از این رو باید موارد و میزان شیوع آن جهت اتخاذ تدابیر لازم مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. در این نوشتار، سعی میشود برخی از اَشکال آزار و خشونت جنسی علیه زنان در اجتماع از دیدگاه فقهی و حقوقی مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد.
زنا یا فحشا و انواع آن:
بالاترین مرتبه از مراتب ارتباط نامشروع زن و مرد، آمیزش جنسی است که در اصطلاح فقه و حقوق به آن «زنا» گفته میشود. حرمت زنا از جمله احکام ضروری اسلام است که علاوه بر قرآن کریم، در روایات متعددی نیز به آن اشاره شده است. پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «الزّنا یورث الفقر و یدع الدیار بلاقع»، زنا فقر را به ارث میگذارد و آبادی را از خیر و نیکی خالی میکند. همچنین امام صادق (ع) میفرماید: «سختترین مردم از حیث عذاب روز قیامت، مردی است که نطفه خودش را در رحم کسی که بر او حرام است قرار دهد». در احکام الهی با مسأله زنا به شدت برخورد شده و علاوه بر مجازات دنیوی، مجازات اخروی نیز برای آن در نظر گرفته است. مضافاً اینکه آثار فردی و اجتماعی منفی نیز بهطور طبیعی بدنبال خواهد داشت و به عنوان یکی از عوامل جرمزا نیز محسوب میشود. چون خداوند متعال حق سلامت جنسی را به انسان عطا کرده است، لذا هیچ زن یا مردی چه با خواست و اراده یا بدون خواست و اراده، نمی تواند به حق سلامت جنسی خویش بی توجه باشد. «زنا» یا «فحشا» دارای اقسامی است که برخی از اقسام آن از مصادیق خشونت و آزار جنسی محسوب میشود که در ذیل به آن اشاره میشود:
الف)- زنا با محارم:
زنا با محارم یکی از اقسام و انواع آزار جنسی میباشد. محارم سه دستهاند: نسبی، سببی و رضاعی هر کس که با محارم نسبی خود همانند مادر، خواهر، دختر، نوههای دختری و پسری، عمه، خاله، دختر برادر و دختر خواهر خود زنا کند، به مجازات قتل محکوم خواهد شد. این حکم مورد اتفاق و اجماع همه فقها میباشد. چنانکه ملاحظه میشود شریعت اسلام، شدیدترین مجازات را در مورد این نوع از خشونت جنسی در نظر گرفته است. زنا با محارم سببی، همانند زن پدر (نامادری)، زن پسر، مادر زن و دختر زن مسأله اختلافی است، بهگونهای که فقها در مورد حکم زنا با زن پدر و زنا با سایر محارم سببی تفاوت قائل شدهاند. در مورد زنا با نامادری مشهور فقها، فتوا به قتل زانی دادهاند. این حکم در ماده 82 ق.م.ا. نیز مورد تأکید قرار گرفته است و بر اساس بند ب آن، اگر کسی با زنِ پدر، زنا نماید، به مجازات قتل محکوم میشود. در مورد زنا با بقیه محارم سببی و محارم رضاعی، آنست که زانی به مرگ محکوم نخواهد شد؛ زیرا اگرچه روایاتی که در مورد مجازات زانی با محارم رسیده، مطلق و عنوانی که برای مجازات قتل در روایات آمده، «زنای با محارم» میباشد و این عنوان نیز شامل هر محرمی اعم از نسبی، سببی و رضاعی میشود؛ ولی سند آن روایات ضعیف میباشد و در نتیجه نمیتوان به آنها در سرایت حکم قتل به محارم سببی و رضاعی استناد نمود. بنابراین از آنجا که در مورد سایر محارم سببی و محارم رضاعی دلیل و حجت شرعی نداریم، لذا در فتوا به قتل باید به قدر متیقن اکتفا شود.اما برخی از فقها همانند: شیخ طوسی، یحیی بن سعید حلی و ابوالصلاح حلبی مجازات قتل را در مورد زنای با محارم رضاعی نیز صحیح دانستهاند. به این دلیل که اولاً: فقها بر اساس ظنون معتبر و ظنّ اجتهادی نیز می توانند فتوا دهند که دارای حجت و دلیل شرعی محسوب میشود. بر این اساس اگر در مسألهای برای فقیه و مجتهدی، ظنّ اجتهادی حاصل شود، عمل به آن بر وی واجب و باید بر اساس آن فتوا دهد و در این مسأله فرقی نیست که فتوا قتل یا غیرقتل باشد. حال اگر روایات موجود در مسأله، موجب ظن برای فقیهی شود، باید مطابق آن حکم به قتل زانی با محارم سببی و رضاعی بدهد. ثانیاً: کلمه «ذات محرم» که در روایات آمده، مطلق و شامل همه موارد محرمیت اعم از نسبی، سببی و رضاعی میشود. بنابراین اگر برای فقیهی ثابت شود که ذات محرم، شامل محارم سببی و رضاعی میشود، در این صورت میتواند فتوا به قتل زانی با محارم بهطور کلی بدهد. البته چنانکه گفته شد، در قانون مجازات اسلامی فقط زنای با محارم نسبی و زنا با زن پدر از محارم سببی موجب مجازات مرگ خواهد شد.
ب)- زنا به عنف :
بیتردید زنای به عنف، شدیدترین نوع خشونت جنسی شمرده میشود که طی آن مردی به عنف و اجبار و بدون رضایت زن به او تجاوز میکند. بر اساس فقه جزایی اسلام، مجازات زانی به عنف، قتل است که این حکم مورد اتفاق همه فقها نیز میباشد. امام باقر (ع) در پاسخ پرسشی راجع به حکم مردی که به عنف زنی تجاوز کرده بود فرمودند: «کشته میشود؛ چه محصن باشد یا محصن نباشد».ماده82 ق.م.ا. نیز در مورد مجازات زنای به عنف مقرر میدارد: «زنای به عنف و اکراه موجب قتل زانی اکراه کننده است». اما آیا با توجه به آیه 2 سوره نور، مجرمان جنایات جنسی در دو مورد فوق علاوه بر مجازات قتل، به مجازات دیگری همچون شلاق یا تبعید نیز محکوم میشوند یا خیر؟ به این سؤال فقها دو جواب دادهاند: گروهی از فقها به جمع مجازات رأی داده و معتقدند مجرمان فوق بر اساس آیه شریفه که حکم کلی زناکاران را صد ضربه شلاق تعیین کرده است؛ ابتدا صد ضربه شلاق را تحمل خواهند کرد و سپس به مجازات قتل محکوم خواهند شد و بدین ترتیب به حکم قرآن و روایت هر دو عمل میشود. ولی رأی مشهور فقها امام خمینی (ره) هم همین نظر را قبول دارد. آن است که فقط به قتل باید اکتفا کرد، زیرا مجازات مذکور در آیه شریفه بهطور کلی برای زناکاران در نظر گرفته شده است و اگر در موردی حکم خاص و ویژهای صادر شده باشد، به همان اکتفا میشود و اگر حکم خاصی در مقام نباشد، همان حکم عام و کلی جاری میشود. ماده 82 ق.م.ا. نیز در تبعیت از قول مشهور فقها این نوع از خشونت و جرائم جنسی را فقط قتل تعیین نموده است.
ج) - ازاله پرده بکارت:
یکی از انواع خشونتهای جنسی از نوع رفتاری «ازاله بکارت» که در فقه جزایی اسلام برای مرتکب علاوه بر جبران خسارت مالی، تعزیر نیز در نظر گرفته شده است. بر این اساس اگر کسی با توسل به هر وسیلهای، پرده بکارت دختری را پاره نماید، علاوه بر مهرالمثل که به عنوان خسارت مالی باید پرداخت کند، تعزیر نیز میشود. ازاله بکارت از طریق زنا با دختر نابالغ یا زنای به عنف با زن بالغ نیز صورت میگیرد که در این صورت مرتکب، علاوه بر مجازات حدی، باید مهرالمثل نیز پرداخت نماید. همچنین اگر زن بکارت نداشته باشد، ولی به زور مورد تجاوز قرار گرفته باشد، جانی علاوه بر تحمل حد، باید مهرالمثل را نیز بپردازد. حال اگر زن تمایل به زنا داشته باشد، دیگر این عمل از دایره خشونت جنسی خارج میشود و در نتیجه مهرالمثل به او تعلق نمی گیرد. برای انجام این عمل فرقی بین شوهر و غیر شوهر نیست، فقط بعضی از فقها معتقدند، شوهر علاوه بر تعزیر شدن باید مهریهای را که در هنگام عقد تعیین کردهاند، (مهرالمسمّی) به زن بپردازد. این در حالی است که در ماده 441 ق.م.ا. برای ازاله بکارت دختر با انگشتان دست، علاوه بر پرداخت دیه کامل زن، پرداخت مهرالمثل نیز پیش بینی شده است و هیچ تعزیری برای مرتکب در نظر گرفته نشده است.
د) - ارتباط نامشروع :
خشونت و آزار جنسی تنها به شکل زنا نمیباشد، بلکه با روشهای دیگری نیز ممکن است، انجام شود. بهطور کلی برای هر گونه تماس بدنی، بین زن و مرد نامحرم، در فقه جزایی اسلام مجازات در نظر گرفته شده است. ارتباط نامشروع غیر از زنا میتواند مصادیق فراوانی داشته باشد، از قبیل: بوسیدن (تقبیل)، همدیگر را در آغوش گرفتن (مضاجعه)، دست یکدیگر را گرفتن، لمس بدن و... این گونه روابط بین زن و مرد نامحرم، رابطه نامشروع و اعمال منافی عفت غیر از زنا نامیده میشود که میتواند به عنف یا بدون عنف و با رضایت زن باشد. در صورتی که این اعمال به عنف و زور باشد، از مصادیق خشونت و آزار جنسی شمرده میشود و حاکم شرع میتواند مجازات سنگین تری را در نظر بگیرد. به موجب ماده 637 ق.م.ا. «هرگاه زن و مردی که بین آنها علقة زوجیت نباشد، مرتکب روابط نامشروع یا عمل منافی عفت غیر از زنا، از قبیل تقبیل یا مضاجعه شوند، به شلاق تا نود و نه ضربه محکوم خواهند شد و اگر عمل به عنف و اکراه باشد فقط اکراه کننده تعزیر میشود». از ذیل ماده که مقرر میدارد «اگر عمل با عنف باشد فقط اکراه کننده تعزیز می شود» معلوم میگردد، مجازات اعمال منافی عفت غیر از زنا چه بدون عنف یا با عنف باشد، به میزان نود و نه ضربه تازیانه است، در حالیکه انتظار میرود برای اعمال منافی عفت که با خشونت و عنف صورت میگیرد، مجازات سنگینتری در نظر گرفته شود و از این جهت بین جرم و مجازات تناسب برقرار شود. زیرا خشونت با عنف و بدون عنف با هم متفاوت میباشند. بنابراین لازم است مجازات آنها نیز متفاوت باشد، این خلأ قانونی امید است، مورد توجه قانونگذاران قرار گیرد.
http://www.sahand272.blogfa.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

پزشکی قانونی وبررسی علل و انواع خشونت علیه زنان
torment women
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه Dr.RAHMAT SOKHANI
http://www.rs272.com/
http://rs272.tarlog.com/
http://www.sahand272.blogfa.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

husband beating
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه
Dr.RAHMAT SOKHANI
یکی از عوامل مهمی که سبب می شود تا فرد، رفتاری را انجام دهد یا از ارتکاب عملی ٍخودداری کند، میزان معرفت و شناخت افراد نسبت به اهمیت یا قبح و زشتی آن رفتار و پیامدهای منفی آن است، لذا شناخت قبلی افراد نسبت به دستورات شریعت و سخنان معصومین (ع) در مورد زوایای ازدواج ضروری است، زیرا همه احکام و دستورات دینی با توجه به مصالح و مفاسد واقعی انسان تنظیم گردیده است؛ هرچقدر که انسان ها به ضوابط دینی ازدواج و تشکیل خانواده بیشتر پایبند باشند، به همان میزان از آسایش و امنیت حاصل از ازدواج برخوردار خواهند شد و از آثار زیانبار آن در امان خواهند ماند. از این رو شناخت این احکام میتواند فرد را به داشتن اخلاق نیکو و روابط سالم در خانواده ترغیب کند، به طور مثال اگر فرد بداند که بدخلقی با اهل خانه موجب هلاکت انسان است و کیفر و عذاب الهی را در هر دو جهان درپی دارد و به سلامتیاش آسیب می رساند، مصمم میشود تا در صورت بروز مشکل، پیامد زشت این نوع رفتار را به خاطر آورد و خلاف نفس اقدام نماید و نرم خویی در پیش گیرد. با تکرار این رویه به تدریج حالت تندخویی فرد تغییر میکند. از سوی دیگر دین اسلام، به شدت انسانها را از بحث و مجادله و گفتگوی خصمانه بر حذر میدارد، چنانچه حضرت علی (ع) میفرمایند: «ایاکم و المراء و الخصومه فانهما یمرضان القلوب علی الاخوان و ینبت علیها النفاق» «از جدال و خصومت در گفتگو برحذر باشید، پس به درستی که قلوب را نسبت به برادران بیمار می کند و نفاق را نسبت به آنها می رویاند.»
خانواده یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی است که افراد را با ارزشها و هنجارهای اجتماعی همنوا می سازد، به طوری که اگر خانواده، مدرسه، گروه همسالان، وسائل ارتباط جمعی، گروههای مذهبی، سازمان های جوانان و ... را عوامل جامعه پذیری افراد بدانیم، در همه فرهنگ ها به خصوص در فرهنگ دینی، خانواده، عامل اصلی اجتماعی شدن کودک محسوب میشود. خانواده فرد را قادر می سازد تا ارزشها، هنجارها، مهارت ها، عقائد و الگوهای فکر و عمل را فراگیرد. از این رو، هر یک از والدین که در خانواده نقش خود را به خوبی انجام ندهند، در نظام کنش متقابل خانواده، اختلال ایجاد میشود و موجب جامعه پذیری ناقص فرزندان میگردد و در نتیجه فرزندان این خانواده نمیتوانند نقش هایی را که دیگران از آنها انتظار دارند، به خوبی انجام دهند و در مواردی با ارزشها و هنجارهای اجتماعی، ناهمنوا خواهند شد.هر چه اعضای خانواده، از اخلاق و آداب دینی فاصله بگیرند و از حضور جدی دین در عرصه خانواده بکاهند و خدا را در کنشهای متقابل فراموش کنند، از داشتن آسایش و آرامش محروم خواهند شد، در نتیجه، این زندگی نمی تواند زندگی مستحکم و سالمی باشد. عمدهترین خصوصیاتی که میتواند مانع از بروز رفتار ناپسند آزاررسانی به همسر گردد و از پیامدهای ناگوار این رفتار بکاهد، عبارتست از:
اگر بر روابط بین زن و شوهر صداقت حاکم باشد و هر یک صادقانه نیازها، خواسته ها و توقعات خود را برای دیگری بیان کند و واقعیت های زندگی را کتمان ننماید، احساس همدلی و محبت بین آنها افزایش یافته و زمینه های استحکام خانواده فراهم می شود.
زن و شوهر باید خواسته ها و توقعاتی را که از همدیگر دارند، تعدیل کنند، یعنی حدود و توقعات آنها نباید بیش از تواناییهای آنان باشد، در غیر این صورت، زن، همسرش را با افراد دیگر مقایسه می کند و از او می خواهد که همانند آنها امکانات و وسایل رفاهی بیشتری فراهم کند. در مقابل، شوهر نیز همسرش را با زنان دیگر مقایسه میکند و از او می خواهد که اخلاق، ظاهر و رفتارش همانند آنها باشد و نظیر آنها ابراز علاقه و محبت کند. در حالی که افراد از جهت ویژگی های فردی کاملاً متفاوت هستند، از این رو خداوند هم بیش از حد توان افراد، از آنها مسئولیت نمیخواهد و میفرماید: «لایکلف الله نفسا الا وسعها». بدین ترتیب تعدیل خواسته های زن و شوهر موجب می شود که از تلاش و زحمات همدیگر قدردانی کرده و از زیاده خواهی ها پرهیز کنند و زمینههای همدلی و تفاهم را فراهم نمایند.
نهادهای فرهنگ ساز کشور باید بیشترین تلاش خود را جهت گسترش فرهنگ اسلامی، اخلاق دینی و نهادینه کردن آن در جامعه بکار گیرند و مؤلفهها و شاخصهای ارزش های دینی نظیر عدالت را در سطح خانواده بیان کنند تا روشن شود که فرد عادل باید دارای چه ویژگیها، رفتارها و روابطی باشد. وسائل ارتباط جمعی در این رابطه بیشترین وظیفه و تأثیر را دارند، کارکرد و اثرگذاری رسانه های جمعی، به ویژه تلویزیون، به جهت پوشش فراگیر آن، میتواند مثبت و منفی باشد. ارائه تصویر زنان پرخاشگرانه که احقاق حقوق خانوادگی خود را منوط به رفتارهای نادرست، غیرمنطقی، نابردبارانه.... میبینند و یا نمایش شخصیت نامتعادل و افراطی (عاطفی محض یا عقلانی صرف) از زن از جمله کارکردهای منفی رسانههای جمعی است، در حالی که این وسائل می توانند با تهیه فیلم های سینمایی، روابط نامناسب و خشن را با روابط صحیح و سالم خانوادة متعادل مقایسه کنند و با نشان دادن نتایج و پیامدهای مثبت و منفی هر یک از آن دو، راههای محفوظ ماندن زن و شوهر را از این آسیبها ارائه کنند و صبر و تحمل آنان را در مقابل مشکلات و دشواریهای زندگی به نمایش گذارند و از ارائه زندگیهای اشرافی و مجلل و انواع امکانات رفاهی برای تمام اعضای خانواده و... خودداری کنند، زیرا مخاطبین با دیدن چنین صحنه هایی به تدریج به این باور می رسند که محرومیت بسیار بالایی دارند و برای رسیدن به چنین امکاناتی باید از هر وسیله ای استفاده کنند و تا گوی سبقت را از دیگران بربایند و به هیچ حد و مرزی قانع نباشند. این رویه، احساس فقر روانی را در جامعه گسترش می دهد و فرهنگ مصرف کاذب بر مخاطبین تحمیل می شود و بالتبع توجه انسان به مسائل اخلاقی و ارزش های معنوی کاهش می یابد و روحیه قناعت و پرهیز از اسراف و تبذیر که سرلوحه دعوت انبیاء و ائمه معصومین (ع) قرار داشته و جزء فضائل اخلاقی است، در بوته فراموشی قرار میگیرد، در نتیجه سطح توقعات خانواده افزایش مییابد و با احساس محرومیت، نزاعها و درگیری ها آغاز میشود.بنابراین علاوه بر سازندگی فرد و خانواده، نهادها و سازمانهای اجتماعی نیز باید زمینه را برای ایجاد روابط سالم بین اعضای خانواده و ایجاد خانواده متعادل و مستحکم فراهم نمایند.
http://www.sahand272.blogfa.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI



husband beating
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه
Dr.RAHMAT SOKHANI
خانواده در صورتی از بنایی مستحکم و روابطی سالم برخوردار می شود که هر یک از زوجین، نسبت به وظایف و نقش های خود در زندگی، شناخت کافی داشته باشند و بدانند که در صورت انجام یا طفره از آن، پاداش یا کیفر اخروی سختی در انتظار آنهاست. بنابراین اگر زن مسلمان ارزش و اهمیت خوب شوهرداری را در دیدگاه اسلام بداند و توجه داشته باشد که خداوند چه پاداش ارزشمندی را برای اینکار در نظر گرفته است و از سوی دیگر میزان زشتی شوهرآزاری را در شریعت بداند و کیفر سخت اخروی آن را بشناسد و بدان باور داشته باشد، در این صورت، درصدد برمیآید تا اخلاق و رفتار خود را بر اساس خواست و رضایت خداوند تغییر داده و اخلاقیات دینی را در خود تقویت کند. در روایات فراوانی، این تشویق و توبیخ ها بیان شده است. از جمله روایتی از رسول گرامی اسلام (ص) میباشد که میفرمایند: «من کان له امرأه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لا حسنة من عملها حتی تعینه و ترضیه و ان صامت الدهر و قامت و اعتقت الرقاب و انفقت الاموال فی سبیل الله و کانت اول من ترد النار» «کسی که زن آزاردهندهای دارد، خداوند نماز و کار خوب آن زن را قبول نمیکند، مگر این که شوهرش را کمک کند و رضایت او را به دست آورد و الاّ اگر تمام روزگار را روزه بگیرد و شب ها به عبادت برخیزد و تمام اموال خود را در راه خدا انفاق کند، باز اولین کسی است که وارد جهنم می شود.»
یکی از مهمترین عوامل چنین وضعیتی، ضعف باورهای مذهبی و ارزش های اخلاقی، اعراض از نام و یاد خدا و فرامین اوست. چنین فرد سست ایمانی، در زندگی با همه امکانات مادی و جنبه های رفاهی، احساس تنگی و سختی می نماید و قرآن هم در این زمینه تصریح می کند که: «و من اعرض عن ذکری فانّ معیشة صنکا» «هر کس که از یاد من رو برگرداند، پس به درستی که زندگی برای او سخت و تنگ خواهد بود». در حالی که اگر فضای خانه از آداب و سنت های دینی عطرآگین باشد و زن تمام تلاش خود را برای کسب رضای الهی و انجام وظایف خویش در چارچوب دین بکارگیرد و خداوند را بر گفتار و رفتار و افکار خویش عالم و ناظر ببیند و بر آن باور قلبی داشته باشد، روابط اعضای خانواده برپایه بنیان مستحکمی شکل خواهد گرفت که در مقابل بروز شرایط بحرانی مانند بیماری، از دست دادن موقعیت شغلی، فقر اقتصادی و ... تضعیف نشده و از مسیر صحیح خود خارج نخواهد شد.
در بعضی موارد، ناسازگاری زن با شوهر از احساس تنهایی وی نشأت می گیرد. به طور نمونه گاه زن بعد از ازدواج، علیرغم همه وابستگی هایی که تا چندی قبل نسبت به اعضای خانواده و دوستان خود داشته است، به یکباره مجبور می شود که این ارتباط را قطع کند، زیرا موقعیت شغلی همسر ایجاب می کند که دور از محیط خانواده زندگی کند و یا همسر، به علت برخی خصوصیات روانی یا موقعیت های اجتماعی، مانع ارتباطات خانوادگی و اجتماعی زن می شود، در چنین وضعیتی، شوهر، نیاز ارتباط با دیگران را از طریق روابط شغلیاش ارضا می کند، در حالی که همسرش در شهری غریب و یا در محیطی بسته، محدود به انجام کارهای منزل میشود. نتیجه این شیوه زندگی، داشتن روحیهای خسته و پژمرده است که آثار آن در رفتار و روابط زن با شوهر تجلی میکند.
یکی از اختلالات روانی شایع در اغلب جوامع، افسردگی است که آمار آن رو به تزاید است. علائم و نشانه های افسردگی در افراد مختلف، متعدد و متفاوت میباشد و شامل اختلالات عاطفی، انگیزشی، شناختی و قلمرو بدنی است.در اختلال عاطفی، فرد افسرده تقریباً به طور دائم غمگین است و از محیط اجتماعی شکوه و شکایت می کند و تحقیرها، تظلم ها و سرزنش ها را به یاد می آورد.در اختلال انگیزشی، فرد نسبت به امور جنسی، بهداشتی، روابط شغلی و روابط اجتماعی حالت بازداری دارد و معمولاً در خود فرو می رود و ارتباط خود را با دیگران قطع می کند و هیچ رغبتی نسبت به فعالیت های شغلی نشان نمی دهد، حتی گاه نسبت به بهداشت بدنی بی توجه می شود، فعالیت عقلی فرد کاهش مییابد، به طوری که تمرکز ذهنی خود را از دست می دهد و حافظهاش تضعیف می شود.در بخش اختلالات شناختی گفته می شود که فرد، افکاری منفی نسبت به خود، جهان و آینده پیدا می کند، به شکلی که نسبت به وضعیت فعلی، احساس ناراحتی، نسبت به گذشته، احساس شکست و نسبت به آینده، احساس بدبینی دارد.در قلمرو بدنی، تصویر بدنی فرد افسرده تنزل مییابد و با احساس گنهکاری و کینه نسبت به خود، میل به کیفر رسیدن و حتی میل به خودکشی تجلی مییابد. در چنین وضعیت بحرانی، طبیعی است که زن نتواند رضایت شوهر را فراهم نموده و روابط صحیحی با او داشته باشد.
یکی از عواملی که موجب بدرفتاری زنان می شود، توهمات و خیالاتی است که فکر و ذهن او را مشغول می کند. گاهی زن در ذهن خود از شوهرش تصویری نادرست میسازد و متناسب با آن تصویر با وی رفتار می کند، به طور مثال احساس میکند که همسرش بین بستگان خود و خویشاوندان او تفاوت می گذارد و برای آنها ارزش بیشتری قائل است و تمام توجه خود را به آنان معطوف می دارد. بر اساس این توهم، مقابله به مثل نموده و چنین رفتاری را در پیش میگیرد و یا ممکن است توهم کند که همسرش او را دوست ندارد و درصدد موقعیتی است تا همسر دیگری را انتخاب کند، در چنین صورتی، زن در مقام عناد و لجاجت، به آزار شوهر می پردازد.
اضطراب، یکی دیگر از اختلالات روانی است که می تواند رفتار فرد را متأثر سازد. فرد مضطرب فردی است که در خود احساس نامطبوعی از یک ترس نامعین (ترس بدون موضوع) وحشت زدگی، بلکه درماندگی و حتی مرگ دارد. در اکثریت موارد، به این حالات، تظاهرات دستگاه عصبی مستقل، مشابه آنچه در هیجان ها وجود دارد، از قبیل تپش قلب، مشکلات تنفسی همراه با احساس فشردگی قفسه صدری و خفگی، تعرق مفرط، لرزه،احساس سستی در پاها افزوده میشود. فرد مضطرب فعالیت های خود را از پیش، با شکست مواجه می بیند، در یک ناایمنی اجتماعی و جهانی زندگی می کند، نسبت به ظرفیت ها و کفایت های خاص خود شک می کند و برای خود و نزدیکانش نگران است. چنین فردی در زندگی از یک روحیه شاداب و با طراوتی برخوردار نمی باشد و در نتیجه نمی تواند نقش خود را در زندگی، به عنوان یکی از ارکان اصلی خانواده به خوبی ایفا کند، در نتیجه فشار جسمی و روحی به دیگر اعضای خانواده از جمله شوهر وارد می شود.
ترس، یک حالت روانی است که در اثر مواجهه فرد با موقعیت ها یا اشیا بوجود میآید، درحالی که ممکن است فرد به واسطه استدلال، آن را بی زیان و خالی از خطر بداند. در این صورت، زن برای پیشگیری و دفاع از آن، رفتارهای ویژهای را انجام می دهد. مثلاً در مواردی مشاهده شده است که زن از اینکه همسرش ازدواج مجددی را انجام دهد، هراسناک است، او را فردی بی وفا و بی محبت به حساب می آورد و هیچگاه راضی نمی شود که همسرش با زنان دیگر، ارتباط اجتماعی سالمی داشته باشد و در صورتی که متوجه این ارتباط شود، بسیار متأثر شده و با انجام رفتارهای ناخوشایند درصدد تلافی برمی آید و گاهی نیز این شرایط موجب می شود که میل جنسی وی تقلیل یابد تا جایی که علاقه ای به ارتباط جنسی نداشته باشد. در روابط زناشویی به سختی تحریک شود و از عمل جنسی هم لذتی نبرد.
در بعضی موارد رفتار آزار دهنده زنان از بی علاقگی یا نفرت آنها نسبت به شوهر نشأت می گیرد که عوامل زمینه ساز آن می تواند متفاوت باشد. برخی از این عوامل عبارتند از:
در مواردی، پدر و مادر علیرغم خواست دختر، او را به ازدواج با فردی ثروتمند مجبور می کنند که فاصله سنی زیادی با دختر دارد. این عمل موجب می شود که بسیاری از خواسته های زن، برای شوهر مطلوب و یا منطقی نباشد و از سوی دیگر بسیاری از خواسته ها و تمایلات همسرش را نشناسد و یا در صورت شناخت، میل باطنی برای تأمین آنها نداشته باشد، از این نقطه، درگیری ها و جدال ها آغاز می شود.
زن مؤمن و متقی می خواهد همسر او یک انسان با ایمان و پرهیزگار باشد، زیرا معتقد است که با فاصله گرفتن از گناه و عصیان الهی، می توان زمینه را برای داشتن یک زندگی آرام و مورد رضای الهی فراهم نمود و چنین زندگی می تواند کمال و ترقی اعضای خانواده را در دنیا و سعادت جاودانه آنها را در آخرت فراهم کند.
عدم رعایت نظافت و بهداشت از سوی شوهر، بی توجهی یا کم توجهی به خواست و رضایت همسر می تواند زمینه ساز بروز اختلافات و موجب انزجار نسبت به همسرشود. در این صورت عکسالعملهای زن برای شوهر آزار دهنده تلقی میشود.
در بسیاری از خانوادهها، زن قبل از ازدواج، آینده خاصی را از جهت بهرهمندی از امکانات مادی و رفاهی یا برخورداری از اخلاق و آداب انسانی و اسلامی برای اعضای خانواده ترسیم کرده تا در سایه ازدواج بدان دست یابد، اما بعد از ازدواج، در این زمینه احساس عدم موفقیت میکند، در چنین شرایطی زن، شوهر خود را مقصر می داند و ابتدا از اظهار محبت و احترام نسبت به او دریغ می ورزد و به تدریج خلق و خوی خود را تغییر داده و اذیت و آزارهای او شروع می شود.
بیماری سادیسم یا دگر آزاری می تواند منشأ معضل شوهرآزاری باشد. سادیسم نوعی اختلال روانی است که فرد بیمار، تمایل به آزار و اذیت دارد و به دنبال انجام آن، احساس رضایت می کند. این آزار از سوی زن می تواند به صورت های مختلف از جمله آزار و اذیت در هنگام تحریکات جنسی شوهر ظاهر شود. بر این اساس گفته می شود که تمایلات سادیستیک زنان موجب می شود تا آنها همسرشان را مردانی ناشناس تلقی نموده و آنها را آزرده نمایند.
بعضی از زنان تلاش می کنند تا بر افکار، احساسات، باورها، ارزش ها و رفتار همسر سلطه یافته و هر آنچه را که خود می پذیرند، بر وی تحمیل کنند و در صورت عدم توجه شوهر به این خواسته ها، در طی زمان، وی را وادار به تسلیم نموده و خواستة خود را عملی سازند.
یکی از پایه های اصلی روابط سالم خانواده، صداقت و راستی است. اگر زن در روابط خود با شوهرش، یکرنگ نباشد و با پنهان کاری و فریبکاری رفتار کند، در این صورت اعتماد همسر از او سلب شده و حتی سخنان و وعده های صادقانه او را نیز نمی پذیرد و نمی تواند چنین فردی را به عنوان شریک زندگی محسوب کند و در تصمیم گیریها با او مشورت نماید و او را مشارکت دهد، در نتیجه روابط زوجین تیره شده و بنیاد خانواده سست خواهد شد.
برخی از زنان در خانواده، تمام توان خود را برای تأمین نیازها و دستیابی به اهداف خویش به کار می گیرند و از مشارکت در امور خانه کناره گیری می کنند و در مواردی که بین خواسته آنها و خواسته اعضای خانواده تقابلی ایجاد میشود، حاضر نیستند از منافع خود برای تأمین منافع تمام اعضای خانواده صرف نظر کنند، در نتیجه تمام مشکلات را معطوف به همسر خویش میدانند. در این شرایط روابط بین زوجین به سردی گرائیده و سلامت خانواده تهدید میگردد.
از جمله عواملی که روابط سالم بین زن و شوهر را متزلزل می کند، دخالت دیگران به خصوص والدین همسر در حریم زندگی است. گرچه این عمل به جهت علاقه وافر و با انگیزة راهنمایی انجام می شود، اما گاه می تواند فرد را تحریک کرده و موجب درگیری و اختلاف بین زوجین شود. در مواردی مقایسه وضعیت زندگی فرد با زندگی بستگان یا آشنایان، زمینه های نارضایتی از زندگی را فراهم مینماید، به طوری که زن، شوهر خود را وادار میکند تا از هر طریق ممکن، سطح زندگی را ارتقا دهد. بدین منظور با برخوردهای نامناسب و غیر منطقی، زیاده خواهی های خود را طلب می کند. از این زمان، فضای صمیمی و پر از محبت و احترام متقابل میشکند و اختلاف ایجاد می شود. متأسفانه این مسئله، اخیراً در جامعة ایران بسیار شایع شده است. بر اساس پژوهش های انجام شده درصد قابل توجهی از زنان و مردان علت جدایی از همسرانشان را دخالت خویشاوندان و آشنایان میدانند، تحقیقات نشان می دهد که از بین عوامل مختلف طلاق (نظیر ناسازگاری های رفتاری و اخلاقی، دخالت خویشاوندان و آشنایان، تنفر از همسر و اعتیاد همسر به مواد مخدر) دخالت دیگران، رتبه دوم را به خود اختصاص داده است.
مشکلات شغلی و برخی مسائل و نارضایتیهای اجتماعی (تورم و گرانی کالاها و مسکن، بیکاری...) میتواند باعث بروز اختلاف میان زن و شوهر و بروز رفتار تلافی جویانة او با شوهرش شود و یا به طور ناخودآگاه، این ناراحتی در روابط فرد با اعضای خانواده ظهور کند، زیرا زن به جهت برخورداری از روحیه لطیف و حساس، در مواجهة با این مشکلات، فشارهای روحی و روانی بیشتری را متحمل می شود، از این رو ممکن است ناراحتی های خود را به شکل رفتارهای نابهنجار بروز دهد.
نارضایتی زن از ازدواج، به دلیل تمایل وی به ازدواج با فرد دیگر و مخالفت والدین و اجبار او به این ازدواج و یا عدم ازدواج شوهر با فرد مورد علاقه اش موجب شده است که زن به طور ناخواسته، فرد دیگری را برگزیند. همچنین تفاوت سنی شوهر نسبت به زن و مشکلات متعاقب آن، باعث می شود که زن با میل و رغبت و رضایت قلبی، ازدواج با چنین شوهری را نپذیرد و رفتار گرم و صمیمانهای با وی نداشته باشد.
مشاهدة رفتارهای خشن پدر، خشونت های خانگی اعم از: ظلم ها، اهانت ها و آسیب های مردان در برابر چشم فرزندان در محیط خانواده، بسیاری از دختران را در زندگی آینده با حس انتقام یا حس ممانعت از بروز چنین وقایعی درگیر می کند تا بدانجا که تلاش می کنند در برابر شوهر رفتار خشونت آمیز داشته باشند تا هرگز دچار وضعیتی مشابه مادرشان نگردند.
http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

پزشکی قانونی و پدیده جدید شوهرآزاری
husband beating
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه Dr.RAHMAT SOKHANI
وقتی کلمه همسر آزاری را میشنویم فورا بیاد اذیت زنان توسط شوهرشان می افتیم در سالنهای پزشکی قانونی نیز زنان بیشماری را که آثار ضرب و جرح روی سو صورتشان مشهود است را به فراوانی مشاهده میکنیم ولی واقعا همیشه این چنین است ؟وزنان همیشه شاکیان منحصر بفرد سازمان پزشکی قانونی هستند یا مسئله بعدی دیگری هم دارد ؟در کنار زن آزاری توسط مردان متاسفانه مدتی است که پدیده شوم دیگری بنام شوهر آزاری شیوع پیدا کرده است این مقاله در دوقسمت به بررسی شوهر آزاری میپردازد این مقاله توسط کارشناسان آگاه به امور حقوق و قضا در سایت بسیار خوب وبلاگستان حقوقی تهیه گردیده که ایمیل این نویسنده خوب جهت مشاوره نیز در زیر برای استفاده بیشتر خوانندگان گرامی منتشر میشود :
pat_wx2@yahoo.com
هرچند همسرآزاری پدیده ای است که از گذشته های دور در بین جوامع مختلف وجود داشته است، ولی در عصر حاضر، شوهرآزاری به جهت شکل گیری نهضت های فمینیستی و نفوذ و گسترش افکار صاحبنظران این جنبش در جوامع مختلف، به نظر میرسد که این معضل شیوع بیشتری پیدا کرده است. در این نوشتار ضمن بررسی مفهوم شوهرآزاری، علل و عوامل بروز این پدیده، آثار ناگوار آن در سطوح مختلف مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد و در بخش پایانی مقاله برای کنترل این آسیب و تحکیم بنیان خانواده پیشنهاداتی ارائه شده است.واژه همسر آزاری که در اذهان عموم به عنوان خشونت شوهر علیه زن بکار می رود، در تمام اعصار و جوامع وجود داشته است و با نهایت تأسف در جوامع امروز نیز علیرغم فضای به ظاهر طرفدار حقوق زنان رو به افزایش است. آمار 43 درصدی زنان کتک خورده آلمانی به دست شوهرشان گویای وجود این آسیب غم انگیز می باشد. تبیین کیفی و کمی و بررسی اثرات ناگوار این معضل نیازمند مجال مناسبی است . دین اسلام برای نهاد خانواده در نظام اجتماعی، ارزش بسیار بالایی قائل است و آن را عامل ایجاد سکینه و آرامش بین اعضای خانواده و جامعه میشمارد، بدین لحاظ حقوق و تکالیفی را برای اعضای خانواده معین کرده و آنها را به رعایت این موارد ترغیب و تشویق نموده است و داشتن روابط سالم و اخلاقی را درکانون خانواده مبتنی بر رهایی از خودبینی و خودخواهی و رعایت احترام متقابل، گذشت و فداکاری، ایثار و دگرخواهی، توجه به مصلحت خانواده و مودّت و رحمت قرار داده است. از این رو معصومین (ع) در روایات مختلف، زن و مرد را دعوت به خوشرفتاری با یکدیگر نموده اند. از پیامبر گرامی اسلام (ص) در مورد خوشرفتاری مردان با زنان روایت شده است که: «اکمل المؤمنین ایماناً احسنهم خلقاً و خیارکم خیارکم لنسائهم» «کامل ترین مؤمنان از حیث ایمان خوش اخلاق ترین آنهاست و شایسته ترین شما کسانی هستند که با زن خود خوشرفتارترند».امام صادق(ع) هم در مورد خوشرفتاری زنان فرموده است: «ایّما امرأة باتت و زوجها علیها ساخط فی حق لم یتقبل منها صلاة حتی یرضی عنها...»«هرگاه زنی، شب را به عبادت بیدار باشد، در حالی که شوهرش به خاطر پایمال کردن حقش، از او خشمگین است، تا زمانی که او را راضی نکند، نمازش مورد قبول واقع نمی شود.»قرآن نیز در رابطه با رعایت و تقدم مصلحت خانواده میفرماید: «اگر در مواردی یکی از زوجین بعد از ازدواج، همسرش را بر اساس معیارهای خود مطلوب نداند، ولی زندگی با او را ادامه دهد و با وی خوشرفتاری نماید، خداوند به چنین فردی وعدة خیر کثیر می دهد.»همانطور که ذکر گردید در فرهنگ اصیل اسلام، بنیان خانواده بر پایه مودت و رحمت و تفاهم زوجین است، لیکن در فرهنگ مغرب زمین، به جهت اعتقاد به نظریات اومانیستی، فردگرایی و نسبیت اخلاق، خانواده تنها بر اساس معیارهای حقوقی محض پی ریزی شده و اعضای خانواده با اجبار و ابزار حقوق، به رعایت وظایف خویش ملزم میشوند، این مسئله یکی از تمایزات اصلی خانواده غربی با خانواده شرقی است، به طوری که گفته می شود: «شرق تمایل به اخلاق دارد و غرب تمایل به حقوق. انسان شرقی انسانیت خود را در این می بیند که حقوق خود را بشناسد و از آن دفاع کند و نگذارد دیگری به حریم حقوق او پاگذارد».در حالی که اگر خانواده بر محور حقوق بچرخد و هر یک از زوجین تنها بر اساس منافع شخصی خود، حقوق خویش را استیفاء نماید،خانواده به نهادی بی روح تبدیل می شود که بسیار خشک و شکننده بوده و با کمترین اختلافی متلاشی می شود. اما در دیدگاه اسلامی، برای ایجاد وحدت و صمیمیت واقعی میان زن و شوهر، به تفاوت های غریزی و طبیعی آنها توجه شده و بر اساس این تفاوتها، برای هر یک حقوقی متناسب وضع گردیده است. اما در فرهنگ غرب تلاش می شود تا این تفاوت ها نادیده گرفته شده و زنان به حقوقی مشابه مردان دست یازند. امروزه می توان نمونه بارز این تفکر را در دیدگاههای فمینیستی می توان مشاهده نمود. گروه های فمینیستی با طرح شعار برابری مطلق زن و مرد در تمامی زمینه های اجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان تحولی اساسی در کلیه جنبه های زندگی فردی و اجتماعی می باشند. از نظر فمینیستها، تعریف زنان به عنوان مادر، همسر و موجوداتی زینتی، آنان را در محدودیت های تاریخی قرار می دهد، لذا باید برای دسترسی به برابری و آزادی مطلق زنان مبارزه نمود.گسترش افکار فمینیستی و نفوذ آن در کشورهای اسلامی، موجب شده است تا برخی از زنان مسلمانی که آشنایی کمتری نسبت به حقوق، احکام و دستورات اخلاقی و دینی و فلسفه تدوین آنها دارند و یا پایبندی آنها نسبت به فرهنگ دینی کمتر است، تحت تأثیر اندیشه های غربی قرار گرفته و بنا را بر ناسازگاری، مخالفت و درگیری، عدم توجه به حقوق همسر و اذیت و آزار وی گذارند، زیرا مبانی حقوقی دیدگاه فمینیسم و اسلام متفاوت میباشد، به طوری که برخی مواد حقوقی در دیدگاه فمینیسم، از نظر آموزه های دین اسلام، شوهرآزاری تلقی می شود و بالعکس. از جمله این موارد «تمکین» است. زوج حق دارد که در قبال پرداخت نفقة زوجه، از او استمتاع نماید و بر زوجه واجب است که نسبت به زوج، جز در مواردی استثنایی با عذر شرعی یا عقلی، تمکین کامل داشته باشد. بنابراین اگر زوج از پرداخت نفقه خودداری نماید و یا زوجه خود را برای کامیابی مرد آماده نسازد، حق همسرش را زیر پاگذاشته و موجبات اذیت و آزار او را فراهم نموده است، در حالی که مطابق دیدگاه فمینیسم، شوهر چنین حقی ندارد و ارتباط جنسی مرد با همسرش بدون رضایت وی، تجاوز جنسی محسوب شده و از مصادیق بارز آزار و اذیت زن شمرده می شود، لذا ضروری است ضمن توجه به چنین تفاوت هایی، پدیده شوهر آزاری و مفاهیم مشابه و مرتبط با آن تعریف گردد.
بعضی از خشونت های زنان، به روح و روان شوهر آسیب می رساند و او را تحت فشارهای روحی و روانی قرار می دهد. معمولاً این نوع آزردگی، شیوع بیشتری داشته و به صورت غیرمستقیم اثرات مخربی برجای می گذارد. جلوههای مختلف این نوع آزار عبارتست از:
برخی از زنان به جای حفظ احترام و منزلت شوهر و تکریم او، گفتار، کردار، اوصاف یا خلقت وی را به واسطه قول یا فعل و از طریق ایماء و اشاره و کنایه تمسخر می کنند. در این صورت شخصیت و جایگاه شوهر در نزد دیگران مخدوش می شود.
یکی از بارزترین مصادیق آزار روانی مردان در خانواده، از بین بردن حرمت و احترام نقش پدری آنهاست. رفتارهای اهانت آمیز و پرخاشگرانه از سوی زن در نزد فرزندان، می تواند اقتدار و ابهت پدر را در محیط خانواده مخدوش کند و ضمن شکستن غرور و شخصیت وی، عزت نفس او را لگد مال نماید، در حالی که توصیه های مؤکد دینی در راستای تقویت توانمندی و نظارت پدر در خانواده، به جهت حفظ استحکام بنیان خانواده و ممانعت از کجروی های اعضای خانواده می باشد.
گاه برخی از زنان، اذیت و آزار را به مرحله بالاتری میرسانند و به جای سخنان احترام آمیز، از پاره ای الفاظ ناشایست، فحاشی و انتساب صفات منفی استفاده میکنند تکرار این اعمال موجب میشود که به تدریج شوهر باور کند که در نزد همسر خویش از چنین شخصیتی برخوردار است، در نتیجه رفتاری متناسب با این رویه، بروز میدهد.
محبت و صمیمیت در کانون خانواده، از طریق شناخت و توجه به خواستهها و انتظارات همسر و در حد امکان تأمین آنها ایجاد میشود. برای این کار می توان از فرد مقابل سؤال کرد که آیا انتظارات و خواسته های وی برآورده شده است. گاهی برخی از زنان، علیرغم آگاهی نسبت به حساسیت شوهر و اینکه با انجام آن رفتار خاص، به شدت آزرده و ناراحت می شود (هرچند ممکن است که عکسالعمل آشکاری را نسبت به آن نوع رفتار نشان ندهد)، برای آزار و اذیت و رنجش خاطر او همان رفتار را انتخاب می کنند.
اگر ازدواج عامل وحدت و یگانگی زن و مرد باشد، در این صورت هر آنچه مورد علاقه و احترام یکی از آنها است، باید مورد علاقه و احترام دیگری نیز باشد. همچنان که حضرت علی (ع) میفرمایند: «أصدقاوک ثلاثة و اعداوک ثلاثة؛ فاصدقاؤک: صدیقک و صدیق صدیقک و عدو عدوک و اعداؤک عدوک و عدو صدیقک و صدیق عدوک» «دوستان تو سه گروهند و دشمنان تو نیز سه دستهاند، اما دوستانت، پس دوست تو و دوستِ دوست تو و دشمنِ دشمن تو است و اما دشمنانت، پس دشمن تو و دشمنِ دوست تو و دوستِ دشمن تو است.» بنابراین خویشان و بستگان هر یک، که در نزد او ارزش و احترام والایی دارد، به همان نسبت باید برای دیگری ارزشمند باشد. در غیر این صورت اگر زنی برای بستگان خویش، جایگاه ویژهای قائل شود و آنها را برتر و بالاتر از بستگان همسر خویش به حساب آورد و بیشتر با آنها مراوده داشته باشد و در مقابل، بستگان همسر را بیگانه فرض کند و تمایلی به ارتباط با آنها نداشته باشد و راه را برای روابط آنان مسدود کند و از انجام هر خدمتی از جانب شوهر نسبت به آنها مخالفت ورزد، از این طریق ممکن است فشارهای روحی و روانی زیادی بر شوهر وارد شود، زیرا وی با این رفتار درمییابد که علاقه و دوستی همسرش، نمی تواند صادقانه باشد.
برخی از زنان دائماً همسر خود را با همسر بستگان یا همکاران و دوستان خود مقایسه میکنند و در این شرایط تنها جنبه های منفی شوهر خود را می بینند و آنها را برجسته می کنند و به دنبال آن، خود نیز احساس کمبود و محرومیت در زندگی می نمایند. در چنین شرایطی، تفاوتهای فردی و فرصت های نابرابر افراد مورد توجه قرار نمی گیرد . با ادامة این روش، به تدریج زبان به شکایت و اعتراض گشوده و امتیازات دیگران را به رخ شوهر می کشند و با گفتار و کردار خود، موجب اذیت و آزار شوهر میشوند.
از جمله مسائلی که لازم است هر یک از زوجین برای استحکام بنیان خانواده بدان توجه کنند، چشم پوشی از مسائل جزئی و کم اهمیتی است که در زندگی زناشویی پدید می آید. در حالی که برخی از زنان در قبال این مسائل حساسیت بیش از اندازه داشته و آنها را به عنوان مسائلی بزرگ و مهم جلوه می دهند؛ در نتیجه نمی توانند برای حل آنها برخورد مناسبی داشته باشند و موفقیتی کسب کنند، لذا احساس ناراحتی و فشار حاصل از آن، موجب سلب آرامش و شادابی زن شده و بر سلامت و بهداشت روانی او تأثیر منفی می گذارد؛ در چنین شرایطی زن نمی تواند برخورد مناسبی با همسر خویش داشته باشد و رضایت او را جلب کند.
بدبینی و سوء ظن که نقطه مقابل حسن ظن و اعتماد است، یکی دیگر از اختلالات روانی به حساب می آید. فرد مبتلا به این بیماری، صاحب یک فکر یا فاعل یک رفتار را بدون دلیل و شاهد، به داشتن اغراض سوء متهم مینماید. زنانی که به این بیماری مبتلا هستند، به شوهر خود اعتمادی ندارند و حتی از رفتارهای دلسوزانه و محبت آمیز وی، احساس رضایتمندی نمی کنند و نارضایتی خود را در گفتار و رفتار خود ظاهر می سازند.
این مسئله اغلب در خانواده هایی مشاهده می شود که زن دارای تسلط و قدرت بیشتری است. در این خانوادهها، زن نقش اصلی را در خانواده ایفا می کند و توقع دارد که سایر اعضای خانواده، تصمیمات وی را پذیرفته و به آن احترام گذارند، همچنین در واردی که زن احساس می کند دستورات و تصمیمات او، توسط شوهرش نقض میگردد، این حق را برای خود محفوظ می داند که با او درگیری فیزیکی پیدا کند.
همسرکشی پدیده ای است که همراه با نرخ زن کشی رو به تزاید میباشد. تحقیقات اخیر در ایران که توسط مرکز تحقیقات جرمشناسی دانشگاه تهران در 15 استان کشور انجام شده است، نشان میدهد که جرم همسرکشی در بین زنان و مردان مساوی است. تنها تفاوت بین دو پدیده شوهرکشی و زن کشی، در نحوه ارتکاب جرم می باشد. بر اساس این پژوهش، مردان در کشتن همسران خود مستقل و مباشر هستند، ولی زنان در شوهرکشی، مباشر نبوده، بلکه از طریق تطمیع، تحریک و ... معاون جرم بودهاند. مطابق این تحقیق مشخص گردید که علیرغم آنکه درصد جرائم ارتکابی به وسیله زنان در کشور بسیار پائین است، اما نرخ جرم همسرکشی، توسط زنان بالاست و بالاترین سطح فراوانی آن در کل کشور به شهرهای تهران، کرج، خراسان، آذربایجان و کرمانشاه مربوط می شود.
نوعی دیگر از آزار و اذیتها، صبغة اقتصادی دارد که عمدتاً شامل تصرف بدون اجازه، تخریب و نابودی اموال شوهر می باشد:
1- در برخی موارد زن به قصد انجام کار خیر، بدون مشورت و کسب رضایت از شوهر، اموال وی را به افراد نیازمند و محروم می بخشد و از آنان دستگیری می کند.
2- در موارد دیگری، زن بدون اطلاع شوهر و کسب اجازه از او، مقداری از اموالش را به خود اختصاص می دهد.
3- نوع دیگری از آزارهای اقتصادی زنان، اسراف است، به این صورت که در مصرف اموال همسر، از حد اعتدال خارج می شوند و اسراف یا تبذیر می نمایند. چنانکه «اسراف به معنای خروج از حد، در هر کاری است که انسان انجام می دهد و مراد از حد، همان حد وسط بین سخت گیری و زیاده روی است». معیار تشخیص در این موارد، عرف است که مصرف مال را به اندازة احتیاج و متناسب حال شخص می داند. از جمله مصادیق اسراف عبارت است از:
4- تضییع،به مفهوم ضایع و خراب کردن مال؛ نظیر دور ریختن مواد خوراکی و پوشاک و ...
5- مصرف بیش از حد و خارج از شأن؛ در این شرایط مال برای چیزی دارای فایده مصرف می شود؛ اما مصرف، با حال و شأن آن فرد متناسب نیست.
6- مصرف چیزی که نیازی به آن نیست، یعنی انسان اموال خود را در راهی مصرف کند که مناسب حال او می باشد، ولی نیازی به آن ندارد، مانند کسی که یک ماشین برای رفع نیاز دارد، ولی ماشین دیگری هم خریداری میکند.
7- تبذیر (پراکنده کردن) مصرف مال بدون جهت و فایده است. به بیان دیگر تبذیر، به آن قسم از اسراف گفته می شود که همراه اتلاف مال باشد و هیچ هدف عقلانی نداشته باشد، در این صورت با مصداق یافتن تبذیر،اسراف هم صادق خواهد بود، از این رو برخی از اندیشمندان تبذیر را همان اسراف دانسته اند. در مجموع، زن در چنین آزارهایی با مصرف بی رویه، موجب نارضایتی شوهر می شود و چه بسا از نظر مالی وی را در تنگنای اقتصادی قرار دهد، به حدی که برای تأمین مخارج زندگی خویش تلاش مضاعفی کند و احساس خستگی جسمی و روحی نماید.
آزار و اذیت زن می تواند در روابط جنسی با شوهر به اشکال ذیل بروز کند:
یکی از وظایف اساسی زن، به جهت نقش آن درجلوگیری از انحرافات اخلاقی همسر، ارضای نیاز جنسی شوهر است، زیرا تأمین این نیاز ضمن آنکه یکی از کارکردهای اصلی خانواده محسوب میشود، از آلودگی های اخلاقی و جنسی افراد جامعه جلوگیری می کند. در برخی از موارد، اجتناب همسر از انجام این وظیفه، می تواند مرد را به جهت مواجهه با زنان دیگر و تحریک غریزی، دچار عصیان و گناه کند و یا در اثر مقاومت و خودداری از ارضای نامشروع، با مشکلات روحی و روانی مواجه نماید، به ویژه اگر چنین رفتاری در سال های اولیه ازدواج رخ دهد که تمایل همسر به برقراری ارتباط جنسی بیشتر است، اثرات تخریبی محرومیت جنسی بیشتر خواهد بود؛ به طوری که یکی از روانشناسان در این رابطه می نویسد: «اشتیاق به تمتع جنسی، خصوصاً در سال های اول زندگی مشترک، در مرد نسبت به زن قوی تر احساس می شود. این خصوصیت جنسی مرد را باید به زن آموخت. استنکاف زن از آمیزش، هنگامی که مرد متمایل به آن است، فقط در مواردی مناسبت دارد که علل معینی (از قبیل ناخوشی، قاعدگی، بارداری) در بین باشد.» از این رو در اسلام مسأله تمکین زن از شوهر در هنگام نیاز مرد، از حقوق شوهر محسوب می شود. ولی اگر مرد در آمیزش جنسی رضایتمندی زن را نادیده بگیرد و به شرایط روحی و روانی و جسمی او توجهی نکند و یا زمینه لازم را برای ارضای جنسی زن فراهم نکند و فقط درصدد ارضای جنسی خود باشد، زن احساس می کند که تنها ابزاری است تا نیاز مرد را فراهم کند و اغلب در ارضای جنسی، ناکام می ماند و این رفتار مرد را خودخواهی او برمیشمارد، در نتیجه از عشق و علاقه زن به شوهر کاسته شده و فضا برای ایجاد درگیری و تنش و رفتار آزاردهندة زن فراهم می شود.
در برخی موارد، گرچه زن از آمیزش جنسی با همسر خودداری نمی کند و به ظاهر با آن مخالفتی ندارد، اما این عمل را با سردی و بی میلی تمام انجام می دهد که در چنین وضعیتی، میزان اطفاء شهوت مرد بسیار پایین است و احساس محرومیت می کند، از این رو برخی از روانشناسان معتقدند: «عقیدة زنانی که خود لذتی نمی برند، ولی ظاهراً به امیال شوهرشان پاسخ می دهند و تصور می کنند که بدین وسیله به او خدمت می کنند، غلط و اشتباه است ... سردی جنسی زن و بیمیلی او در لذت رساندن به شوهر می تواند سبب سردی همسرش شود، زیرا شوهر در واقعی بودن احساس او تردید می کند.»
http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

پزشکی قانونی و انواع سوءاستفاده از کودکان و روشهای پیشگیری Child Rape
دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه
Dr.RAHMAT SOKHANI
در پزشکی قانونی یکی از موارد حاد بررسی و تشخیص تجاوزات جنسی است در مقالات قبلی در باره انواع و علل تجاوزات جنسی به کودکان و خردسالان بحث نمودیم این بار در باره انواع سواستفاده و روشهای پیشگیری و طرق درمان را بحث میکنیم .این مقاله که در سه قسمت از سایت خوب اعتماد به مدیریت آقای عباس امان الهی استاد دانشگاه و مشاور خانواده دانشگاه شهید چمران تهیه واستفاده گردیده ، علاوه بر تشکر از ایشان از شما خوانندگان گرامی تقامندم نظرات و انتقادت خود را از ما دریغ نفرمائید.درحالیکه بعضی جرائم به آسانی کشف می شوند و گزارش داده می شوند اما چند تا از انها هرگز در روشنی روزهم دیده نمی شوند. سوء استفاده یکی از چنین جرمـی است کـه بـه نـدرت تـوجـه و گـزارش می شود. سوئ استفاده یک غفلت کاملاً ساده بوسیله والدین برای بچه هایشان است. بدرفتاری همچنین بعنوان سوء استفاده از بچه نامیده می شود. سوء استفاده از بچه می تواند جنسی، فیزیکی و احساسی باشد. براساس عوامل وموقعیت های مختلف سوء استفاده از بچه در طی زندگی اش آسیب می زند و ممکن است مانع پیشرفت و سبک زندگی شان شود. انواع دیگر از این می تواند نتیجه صرف غفلت از نیازهای مختلف بچه های در حال رشد باشد. سوء استفاده از بچه ها ممکن است روی بچه هایی صورت گیرد که وسایل رفاهی و عروسک هایی که دوستشان دارند. تقریباً 80 درصد از افرادی که سوء استفاده را تجربه کرده اند در خطر مشکلات رشد روانی سخت هستند. اکثریت این بچه ها ، همچنین با ضربه عــاطفی و دیگر اختلالات مثل اختلال وابستگی واکنش پذیر مـواجه می شوند.سوء استفاده می تواند بوسیله والدین، خویشاوندیا حتی دوست بچه ایجاد شود.در یک تعداد از سوء استفاده از بچه دریافته اند که این موضوعدر موسسه هایی که بچه در آن باشد مثل مدرسه، خوابگاه های مدرسه و کلیساها اتفاق افتاده. سوء استفاده بدنی همچنین یک بخش مهم در تصمیم گیری مربوط به رشد رشد بچه را بازی می کند. مواردی مجزای سوء استفاده بدنی از بچه ها نمی توان بعنوان سوء استفاده از بچه نامیده شود. سوء استفاده بدنی می تواند صدمات،ضربات، لگد زدن، سوختن و دیگر اشکال شکنجه باشد. سوء استفاده بدنی یکی از آسانترین سوء استفاده بدنی تشخیص داده شود چون این می تواند به آسانی بوسیله علامت گذاری و نشانه ها یا کوفتگی در بدن بچه ثابت شود.قوانین می گویند که هر صدمه فیزیکی غیر تصادفی به بچه یا دیگر فعالیت هایی که منجر به آسیب فیزیکی در بچه شود سوء استفاده فیزیکی محسوب می شود.
چگونه می توان کودک آزاری را کاهش می دهیم؟
1- کودکان را بهتر و بیشتر بشناسیم: شناخت کودکان و نیازهای آنان سبب می شوند رفتار بهتری با آنان داشته باشیم، برای این کار می توانیم از روش های مختلف مانند خواندن کتابهای آنها، شرکت در کلاس های آموزشی، مشورت کردن با افراد آگاه و ... استفاده کنیم.
2- علت کودک آزاری را بشناسیم
3- از دیگران کمک بگیریم: مشورت کردن نشانه هوشیاری و اگاهی است، نه ناتوانی. برای کاهش مشکلات خود می توانیم از مراکز مشاوره حضوری، تلفنی، سازمان های غیر دولتی، افراد آگاه و ... کمک بگیریم.
4- آرامش خود را حفظ کنیم: سعی کنیم خشم خود را کنترل کنیم، زندگی همیشه با مشکلات همراه است. بسیاری از کودک آزاری ها در شرایطی انجام می گیرد که والدین قادر به کنترل خشم خود نیستند، کنترل خشم آموختنی است و می توانیم با تمرین بر خشم خود برای مشکلات خود چاره جویی نماییم و به خشم خود غلبه کنیم.
چگونه می توانیم از کودک آزاری پیشگیری کنیم؟
پیشگیری همیشه بهــتر، آسانترین و سریع تــر از درمــان است، برای پیشگیری از کــودک آزاری می توانیم از راهکارهای زیر استفاده کنیم: خودداری از ازدواج های تحمیلی، ناشناخته، شتابزده و ازدواج در سنین پایین، در ازدواج و تشکیل خانواده،توجه به تنظیم خانواده و تعداد مناسب فرزندان ،افزایش آگاهی خود در زمینه پرورش فرزندان و شیوه های مناسب رفتار با آنان،پذیرش مسئولیت ها و انجام وظایف خود به عنوان پدر، مادر، معلم، سرپرست و ... نسبت به کودکانآشنایی با حقوق و نیازهای اساسی کودک ،توجه به سلامت جسمی و روانی خود و کاهش فشارهای عصبی و مشکلات رفتاری خود که سبب کودک آزاری می شود.تقویت روحیه کمک گرفتن هنگام بر خورد با مشکلات و اشنایی با مراکز حمایتی، مشاوره، امداد در مورد کودکان خانواده
نتایج سلامت فیزیکی:
تأثیرات سریع سوء استفاده می تواند نسبتاً کمتر باشد( مثل ضربه یا زدن) یا جدا کردن(شکستن استخوان یا حتی مرگ) در بعضی موارد تأثیرات بدنی موقتی اند. ضمناً تأثیرات بلند مدت سوء استفاده در سلامت بدنی نیز شروع به نمایان شدن می کند. بر اساس بررسی ملی از بهزیستی بچه ها و نوجوانان بیشتر از یک ربع ()از بـچه هایی کـه پـرستار بـرای بیشتر از 12 مـاه بوده اند، مشکل سلامتی بـادوام و تـکراری داشـته انــد. ( مدیریت تحقیق و ارزیابی برای بچه ها و خانواده ها)
نتایج روانی :
تأثیرات احساسی ســریع از سوء استفاده و غفلت جدایی- ترس و یک ناتوانی در اعتماد کــردن می تواند به نتایجی از دوران زندگی ترجمه شود، شامل عزت نفس پایین، افسردگی و مشکلات ارتباطی است. محققان ارتباط بین سوء استفاده جنسی و غفلت و مسائل زیر شناسایی کرده اند:مشکلات در طول کودکی= نشانه های افسردگی و کناره گیری در بچه های حدود 3 سالگی مشترک بوده که غفلت های احساسی، فیزیکی و محیطی را تجربه کرده اند.( Dubowitz , papas , black , stoor2002)
سلامت ضعیف ذهنی و عاطفی:
در یک مطالعه بلند مدت،80 درصد بچه هایی که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند بعنوان ملاک تشخیصی برای دست کم یک اختلال روانپزشکی در سن 21 سالگی است. این بچه ها مشکلات بیشتری شامل افسردگی، اضطراب،اختلالات خوردن و تلاش هایی برای خودکشی نشان می دهند. موقعیت های عاطفی وروانی که بـا سوئ استفاده ارتباط دارند شـامـل هـراس و اختلال وابستگی واکـنـش پـذیـر می شـود. ( Silverman , Reinherz , Giaconia 1996 )
مشکلات اجتماعی:
بچه هایی که طرد شدند مورد غفلت قرار گرفته اند همینکه رشد می کنند بیشتر احتمال پیشرفت رفتارهای ضد اجتماعی دارند. غـفلت های خانوادگی مرتبط بــا اختلالات شخصیت مـرزی و رفــتـار خـشونـت بـار می شود.(Zolotor , kotch , Dufort , Winsor , Catellier 1999 )
نتایج رفتاری:
همه قربانی های سوء استفاده نتایج رفتاری را تجربه نکرده اند. هر چند مشکلات رفتاری بیشتر احتمال ظاهر شدن در این گروه را دارند حتی در یک گروه سن کوچکتر. یک بررسی VSCAW از بچه های سن 5-3 سالگی در foster care دریافت که این بچه ها نشان داده اند سطوح بالینی و مرزی مشکلات رفتاری در یک درجه از بیش از مرتبه جمعیت عمومی. بعداً در زندگی، سوء استفاده جنسی بیشتر احتمال دارد به صورت های زیر ظاهر شود:
مشکلات در طول دوره نوجوانی:
مطالعات دریافتند که سوء استفاده از بچه ها در حداقل 25 درصد بیشتر احتمال دارد که مشکلات مثل غفلت، حاملگی، پیشرفت تحصیلی و دانشگاهی پایین، استفاده از دارو و مشکلات ذهنی را تجربه کنند. (kahey.Thornberry ).دیگر مطالعات بیان می کند که بچه های مورد سوء استفاده بیشتر احتمال درگیری در رفتارهای پرخطر جنسی همینکه به بلوغ می رسند که به موجب آن فرصت های پیمان یـک بیماری جنسی انتقالی را افزایش می دهند.غفلت جوانی و جنایت در بزرگسالی: بر اساس موسسه ملی مطالعات Justic ، سوء استفاده و غفلت از بچه ها 11 بار بیشتر احتمال دارد که برای رفتارهای جنایی مثل یک جوان دستگیر شوند و 1/31 بار بیشتر احتمال دارد افزایش یافته که بچه های مورد استفاده سیگار می کشند و از الکل یا داروهای قـاچاق استفاده می کنند در طول عمرشان. بر اساس یک گزارش از موسسه ملی در سوء مصرف دارو به تعداد از مردم در برنامه های درمان دارو و گزارش داده اند که وقتیکه بچه بوده اند شروع به استفاده کرده اند.
رفتار ahusive :
خانواده های ahusive اغلب سوء استفاده را در طول کودکی خودشان تجربه کرده اند. این تقریباً تخمین زده شده اند که از بچه های مورد استفاده عاقبت بچه های خود را مورد تعدی قرار می دهند.
نتایج اجتماعی:
درحالیکه سوء استفاده از بچه تقریباً همیشه در خانواده رخ می دهد ولی تأثیرش بر همین جا ختم نمی شود. جامعه بعنوان یک کل یک هزینه را برای سوء استفاده از بچه می پردازد. از لحاظ هزینه مستقیم و غیر مستقیم.
هزینه مستقیم:
هزینه مستقیم شامل آنهایی که مرتبط با حفظ یک سیستم رفاهی بچه به منظور رسیدگی و پاسخدهی ادعاها سوء استفاده از بچه است. همچنین هزینه قضایی، اجرای قانون، سلامتی و سیستم های سلامت ذهنی ست. یک گزارش 2001 بوسیله جلوگیری از سوء استفاده از بچه های آمریکا این قیمت را در 24 میلیون در هر ساله تخمین زد.
هزینه های غیر مستقیم:
این هزینه نشان می دهند نتایج اقتصادی طولانی مدت سوء استفاده از بچها. این شامل هزینه های مرتبط بــا فعالیت های جوانــی و بزرگسالی، نــاتوانی ذهنی، سوء استفاده جسمی و خشونت خـانگی می شود.آنها همچنین شامل نقدان سودمندی می شود که منجر به بیکاری می شود. هزینه های خدمات تحصیلی خاص و استفاده افزایشی از سیستم سلامتی، سازمان جلوگیری از سوء استفاده بچه های آمریکا تخمین زده این قیمت ها را در بیشتر از 69 میلیون در هر سال.
درمان برای سوء استفاده از کودکان:
قربانیان سوء استفاده از بچه درمان برای تعدادی دلیل جستجو می کنند ولی تقریباً فقط دلیل تاریخچه سوء استفاده بعضی بازماندگان تأثیرات سوء استفاده را به حداقل رسانده اند. درمانگران مراجع را با اختلالات خوردن، افسردگی، اختلالات اضطرابی،اختلالات سوء استفاده جسمی و بیشتر با داشتن تاریخچه سوء استفاده ملاقات می کنند. این مهم است که به مراجع کمک کنیم که با سوء استفاده به خوبی مشکلات روانی که گزارش می دهند، روبروشوند.
http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

پزشکی قانونی وبررسی عواقب تجاوز جنسی به کودکان
Child Rape دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه Dr.RAHMAT SOKHANI
در ادامه بررسی مسئله مهم تجاوز و آزارهای جنسی کودکان و خردسالان در رشته پزشکی قانونی این بار به آثار وعواقب سوء کوتاه و دراز مدت ناشی از تجاوز به کودکان میپردازیم .این مقاله که در سه قسمت از سایت خوب اعتماد به مدیریت آقای عباس امان الهی استاد دانشگاه و مشاور خانواده دانشگاه شهید چمران تهیه واستفاده گردیده ، علاوه بر تشکر از ایشان از شما خوانندگان گرامی تقامندم نظرات و انتقادت خود را از ما دریغ نفرمائید:پژوهشگران بین تاثیرات اولیه وتاثیرات دراز مدت آزار جنسی تفاوت قائل شده اند. تاثیرات اولیه یا کوتاه مدت،عوارضی است که در دوسال اول آزار جنسی کودک آشکار می شود. گاهی تاثیرات دراز مدت بدون آنکه در ابتدا عوارض کوتاه مدت آشکار شده باشد ،ظاهر می گردد.
پیامدهای کوتاه مدت آزار جنسی در کودک:
افسردگی، گوشه گیری و خودکشی،تخاصم و پرخاشگری،کاهش عزت نفس، احساس گناه و شرم،عوارض جسمی،فرار از خانه و دیگر رفتارهای« بیرون ریزی»،،ناتوانی شناختی، تأخیر رشدی و کاهش کارکرد آموزشی،رفتارهای نامناسب جنسی
آسیب کلی روانی:
در کل آسیب شناسی روانی شدید در کودکان که مورد آزار جنسی قرار گرفته اند. بالاتر از کودکان عادی هم سن آنان است. کودکان 7 تا 13 ساله عموماً آسیب پذیرتر از کودکان آزار دیده پیش از مدرسه یا نوجوانان آزار دیده بالاتر از 13 سال هستند. درجه تفاوت تا 40 درصد هم می رسد.
ترس :
شایعترین عارضه اولیه پس از آزار جنسی کودک عبارتست از ترس که این وضعیت از 45 تا 83 درصد موارد در شش ماه ابتدای آزار ملاحظه می شود.
افسردگی:
گوشه گیری و خودکشی در نزدیک به نیمی از دختربچه هایی که مورد آزار جنسی قرار گرفته اند گسترده ای از هیجانــات درونی شده، از جمله افســردگی، در عرض دو ســال پس از آزار ملاحظه می گردد. در یک بررسی دیده شده یک سوم از کودکان مورد آزار جنسی در عرض نه ماه دچار افسردگی و اضطراب شدند و این میزان در عرض دو سال تقریباً ثابت ماند. در گروه دیگری از نوجوانان که مورد آزار جنسی بستگان قرار گرفته بودند، یک سوم اقدام به خودکشی کردند.
تخاصم و پرخاشگری:
برخی از قربانیان کودک آزاری جنسی به وسیله معطوف کردن خشم و پرخاشگری خود به بیرون واکنش نشان می دهند. این واکنش در نوجوانان آزار دیده شایع تر است. از انجا که بسیاری از این کودکان و نوجوانان علاوه بر آزار جنسی مورد آزار جسمی یا تهدید به آن هم قرار گرفته بودند. این احتمال وجود دارد که پرخاشگری ناشی از آزار جسمی هم باشند.
کاهش عزت نفس:
احساس گناه و شرم نزدیک به 60% آزار دیدگان جنسی دچار احساس حقارت می شوند، هر چه سن ازار دیدگان کمتر باشد این احساس هم کمتر است، اما در حینی که کودک آزار دیده بزرگتر می شود و به دوره نوجوانی می رسد این احساس افزایش می یابد.
عوارض جسمی:
رابطه ی بین آزار جنسی با اختلال در خواب و اشتها، متعاقب آن وجود دارد. طبق یک بررسی، یک سوم از قربانیان در عرض نه ماه دچار مشکلات خواب و در حدود یک پنجم آنان دچار بی اختیاری ادرار و مدفوع شده بودند.
فرار از خانه و دیگر رفتارهای« بیرون ریزی»:
بر حسب برخی پژوهش ها، فرار از خانه با آزار جنسی در نوجوانان ارتباط دارد. در یک بررسی 96% زنان خیابانی، کسانی بودند که به دنبال آزار جنسی از خانه فرار کرده بودند. دیگر رفتارهای برون ریزی مرتبط با آزار جنسی عبارتست از: فرار از مدرسه، سوء مصرف و اعتیاد به مواد مخدر و الکل و روابط نامشروع جنسی.
ناتوانی شناختی، رشدی و کاهش کارکرد آموزشی:
پژوهش های حاکی از میزانهای بالای ناتوانی شناختی و تأخیر رشدی در کودکانی است که در سنین پیش از مدرسه مورد آزار جنسی قرار گرفته اند. البته ممکن است این وضعیت ها پیش از آزار جنسی هم در کودک موجود بوده و در آسیب پذیری کودک به آزار جنسی مشارکت داشته باشد. یک سوم کودکان نه ماه پس از اولین بررسی دچار مشکلاتی در مدرسه بودند و یک چهارم آنان هم در ارتباط با همسالان خود مسأله داشتند.
رفتارهای نامناسب جنسی:
رفتارهای زودرس و بیش از حد جنسی در کودکان مورد آزار جنسی گزارش می شود که هر چه سن کودک بالاتر باشد میزان آن هم افزوده می شود. ارتباط این موضوع با آزار جنسی از هر یک از عوامی که تا کنون ذکر شد قویتر است.
پیامدهای دراز مدت آزار جنسی در کودک: افسردگی و خودکشی، عزت نفس پایین افزایش احتمال آزاردیدگی مجدد جنسی، اختلال جنسی ، مشکلات روانپزشکی،بسیاری از مسائل رفتاری و هیجانی که در ارتباط با تأثیرات اولیه و کوتاه مدت آزار جنسی بحث شد در بررسی عوارض دراز مدت این امر هم ملاحظه می شود. در عین حال به علت گذشت زمان،اثبات بین آزار جنسی و رفتار ملاحظه شده( فرضاً دوره بزرگسالی) مشکل تر است.
1- ترس و اضطراب :
طبق یک بررسی، زنانی که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته بودند دو برابر بیش از سایر زنان دچار ترس، اضطراب و کابوس های شبانه و سه برابر بیش از آنان دچار مشکلات خواب بودند. در عین حال نزدیک به نیمی از این زنان علاوه بر آزار جنسی، متحمل خشونت جسمی هم در کودکی شده بودند. بنابراین، ضمن آنکه به نظر می رسد نشانه های اضطراب در زنان بزرگسال می تواند مرتبط با آزار جنسی در کودکی باشد اما معلوم نیست این تأثیر مستقل از زور یا تهدید به زور برای انجام آزار جنسی باشد.
2- افسردگی و خودکشی:
در بیشتر موارد، رابطه ای بین آزار جنسی در کودکی با افسردگی و خودکشی در بزرگسالی گزارش شده است. افکار خودکشی و اقدام به آن به ویژه در زنانی شایع است که علاوه بر آزار جنسی در کودکی متحمل خشونت جسمی هم شده اند.
3- عزت نفس پایین:
گرچه ممکن است خود پنداره منفی به عنوان یک عارضه اولیه اثبات نشود اما شواهد به نفع آن به عنوان یک عارضه دراز مدت خیلی قوی است. خود پنداره منفی در زنانی که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند 4 تا 6 برابر بیش از زنان دیگر است.
4- افزایش احتمال آزار دیدگی مجدد جنسی:
دو سوم زنانی که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند احتمال دارد قربانی تجاوز جنسی در بزرگسالی شوند. این زنان در صورت ازدواج هم دو تا سه برابر بیش از زنان دیگر احتمال دارد مورد خشونت جسمی شوهرانشان قرار گیرند. دلایل متعددی برای تبیین رابطه بین آزار جنسی در کودکی با آزارهای بعدی ذکر شده است. از جمله اینکه دخترانی که مورد آزار قرار می گیرند احتمال بیشتری دارد که از خانه بگریزند و در نتیجه آسیب پذیری آنان بیشتر می شود. با اینکه این افراد نیاز روانشناختی پیدا می کنند که با قرار دادن خویش در معرض ازار، بر احساس بی ارزشی خود تأکید کنند.
5- اختلال جنسی:
پژوهش ها حاکی از وجود رابطه ای بین آزار جنسی در کودکی با اختلال در رفتار جنسی بزرگسالی است. از جمله رابطه ای بین فحشا و آزار جنسی در کودکی گزارش شده است. پسرانی که مورد آزار جنسی قرار گرفته اند احتمال زیادی دارد در بزرگسالی، پسران خردسال را مورد آزار جنسی قرار دهند.
6- مشکلات روانپزشکی:
در تاریخچه زندگی بیمارانی که مشکلات روانپزشکی دارند احتمال یافت شدن آزار جنسی تا سه برابر کل جمعیت است.
7- دیگر عوارض دراز مدت آزار جنسی
اختلال در رفتارهای تغذیه ای، سوء مصرف مواد مخدر و الکل و اعتیاد به آنها به عنوان عوارض آزار جنسی در کودکی گزارش شده است. نباید فراموش کرد که احتمال سرایت بیماریهای آمیزشی به قربانیان وجود دارد.
http://www.sahand272.blogfa.com/ WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI